ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٩ - نشو و نماى اصولگرايى
در مقابل خواست و اراده الهى قد علم كرده بودند و اين اعتقاد، در جان و روح او ريشه داشت تا اينكه در سال ١٩٦٤ از دنيا رفت.
تحصيل كتاب مقدّس يكى از مهمترين برنامههاى درسى ما در مدرسهمان بود. ما هميشه نسبت به دانشآموزان يهودى، احساس خاصى داشتيم. احساسى كه با خضوع و خشوع و تا حدودى با ترس توأم بود، چون آنها از سلاله پيامبران بزرگ بودند كه در مورد آنها مطالب بسيار شنيده و خوانده بوديم.[١]
«گريس هالسل»، مسيحى آمريكايى در يكى از نوشتههايش مىگويد:
پدر و مادرم، هر يكشنبه دو بار مرا به كليسا و شبهاى چهارشنبه، يك بار به تجمعات نماز مىبردند. همان گونه كه از هواى پاك و خشك تگزاس استنشاق مىكردم، جان و روحم از عقايد مسيحيت اصولگرا كه در عبارات و مفاهيم كتاب مقدّس نمود پيدا مىكرد، سيراب شده بود. ياد گرفته بودم كه سخن خداوند از طريق كتاب مقدّس به ما مىرسد كتابى كه مصون از هر گونه اشتباه و لغزش در چاپ و ترجمه است. برخلاف اينكه من كودكى بيش نبودم و معناى كلمات و مفاهيم آنها را درك نمىكردم، امّا آنها در جان و روحم حك شده بودند.
من و مونا، (همكار او)، كه در يكى از مسافرتهايش به سرزمين مقدّس در سال ١٩٨٣، به همراه انجيلىهاى نوين به رهبرى كشيش «جرى فالول» در پيشينه مسيحيت اصولگرايمان شبيه يكديگر بوديم و در خانوادههايى مسيحى پرورش يافته بوديم كه به كتاب مقدّس گوش مىداديم و آن را مىخوانديم. در مدرسه چيزى درباره خاورميانه به ما آموزش نداده بودند، فقط آنچه را كه در تورات ذكر شده بود، آموخته بوديم. هر دو داستانهاى عهد قديم را درباره اقامت عبريان در فلسطين و جنگهاى پادشاهان اسرائيل و هم چنين وعدههاى خداوند به ملّت برگزيده را خوانده بوديم و مانند ميليونها مسيحى ديگر، داستانهاى ابراهيم، موسى، يسوع، داوود و سليمان را خوانده و آنها را قهرمانان بزرگ خاورميانه يا به عبارت بهتر، قهرمانان تمام ملل روى زمين از جمله چينىها، مصرىها، هندىها، ايرانىها و ژاپنىها به شمار مىآورديم.
ما بر اين باور پرورش يافتيم كه سرزمين فلسطين خالى از هر ملّت بود تا اينكه عبرانىها به آنجا رفتند. آنها در اذهان خام ما، قديمىترين ملّتى بودند كه اندكى پس از پيدايش آدم و حوا پاى به عرصه وجود گذاشته بودند و هنگامى كه شروع به خواندن يا شنيدن مطالبى درباره ساير ملل خاورميانه مىكرديم، نمىپذيرفتيم كه آنها واقعاً يك ملّت هستند و به آنها صرفاً به عنوان دشمن عبرانىهاى قديم و بالاخره دشمن خداوند نگاه مىكرديم. من و مونا در جايگاه دو كودك به داستانهاى عهد قديم گوش مىداديم و مانند ميليونها كودك اصولگرا ديگر، به اين نتيجه مىرسيديم كه ميان خداوند و ملّت برگزيدهاش رابطهاى ويژه وجود دارد. ما ياد گرفتيم نويسندگان عهد قديم را باور داشته باشيم كه خود و قبيلهشان را ملّت برگزيده خدا معرفى مىكردند.
هالسل ادامه مىدهد:
مسيحيان دوباره زاده شده در شهر من، اعتقاد دارند تاريخ بشرى آنگونه كه مىدانيم در نبردى كه «آرمگدون» خوانده مىشود، به پايان مىرسد و اوج اين نبرد، بازگشت مسيح است كه حكومت خويش را بر تمام بشريت، حتّى مردگان نيز بسط مىدهد.
به طور كلى مسيحيان شهر من اعتقاد دارند عمر جهان شش هزار سال است و يهوديان، ملّت برگزيده خداوند هستند و خداوند، سرزمينهاى مقدّس را به ملّت برگزيدهاش بخشيده است و از آنجا كه يهوديان ملّت برگزيده خداوند هستند، هركس آنها را عزت و احترام بگذارد، خداوند او را عزيز مىگرداند و هركه آنها را لعن و نفرين كند، خداوند او را لعن و نفرين مىنمايد.
در سال ١٩٧٩، از فلسطين اشغالى ديدار و در يكى از شهركهاى يهودىنشين آن (تكواع) در كرانه باخترى اقامت كردم. در اين شهرك با «بابى براون»، يهودى آمريكايى كه از بروكلين به فلسطين مهاجرت كرده بود، آشنا شدم. او به من گفت: «خداوند اين سرزمين را به ما يهوديان بخشيد». به يكباره هر آنچه در كودكى فرا گرفته بودم، دوباره در ذهنم زنده شد: «خداوند ملّت برگزيدهاى دارد. خداوند سرزمين مقدّس را به ملّت برگزيدهاش بخشيد».[٢]
«لويد جورج»، مسيحى بريتانيايى كه از سال ١٩١٦ تا ١٩١٩ نخستوزير انگلستان بود، آشكارا عنوان مىكند:
در مدرسهاى بزرگ شدم كه در آن، تاريخ يهود را بيش از تاريخ كشورم فرا گرفتم. اكنون مىتوانم تمام پادشاهان بنىاسرائيل را نام ببرم؛ امّا شك دارم بتوانم شش تن از پادشاهان انگلستان يا پادشاهان «ولز» را نام ببرم. جان و روح ما مملو از تاريخ با شكوه و با عظمت عبريان است ما ادبيات مقدّس را به عنوان بخشى از بهترينهاى اخلاق مسيحيت ياد گرفتيم.[٣]
«ا. سى. فورست»، كشيش آمريكايى، در يكى از نوشتههايش مىگويد:
گرايشهاى طرفدارى از اسرائيل و مخالفت با عربها در وجود من بود. يهوديان از نظر من ملّت برگزيده خداوند بودند و قدس، شهر مقدّس و فلسطين سرزمين مقدّس آنها بود. خيلى خوب است كه يهوديان توانستند پس از قرنها آوارگى به سرزمين آبا و اجداديشان بازگردند. اين افكار را