ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٥ - ابدال بى بديل
مرحوم آيتالله حاج شيخ محمد حسن مولوى قندهارى در تشرف خويش سؤال مىكنند: به ما خبر رسيده است كه حضرت رسالت پناه (ص) هنگامى كه به معراج رفته بودند به خداوند عرض كردند: فرزندم مهدى اوست، عمرش دراز و غريب خواهد برد، خداوندا براى او مونسى قرار ده و خداوند متعال سى نفر ملازم را در هر زمانى در خدمت آن حضرت قرار داد.
آيا اين مطلب صحيح است؟ فرمودند: «بله، صحيح است».[١]
حقيقتاً خوش سرنوشتى را در زندگى دنيا، همين سى نفر دارند، كسانىكه بهترين لذتها را در مجالست و استفاده از محضر حضرت بقيةالله (ع) و اقامه نماز با آن حضرت مىبرند و گاه كه مصلحت باشد از طرف امام زمان (ع) مأموريتهايى را انجام داده، برخى مشكلات مردم را حل مىكنند.
حضرت حجّتالاسلام و المسلمين حاج سيد مصطفى ابطحى، قضيهاى را از يكى از دوستان قديمى خود شفاهى براى بنده نقل كردند كه بسيار آموزنده بود و از ايشان تقاضا نمودند كه اصل جريان را بنويسند و ايشان هم لطف كردند و اصل آن را نوشتند.
يكى از كسانى كه در اثر توسل به ساحت مقدّس ولىالله الاعظم- ارواحنا فداه- به مراد خود رسيد و حوائج او برآورده شد، مرحوم حجّتالاسلام حاج شيخ على نور بخشان معروف به نورى، اهل شهرضاى اصفهان بود. وى از طلاب وارسته، متديّن و خدوم به خلق بود و تا آخرين روزهاى زندگى، در مؤسسه خيريهاى كه تشكيل داده بود به مستضعفان رسيدگى مىكرد.
داستان او شنيدنى است. ايشان در سالهاى بين ١٣٣٥ تا ١٣٤٣ شمسى در مدرسه فيضيه قم تحصيل مىكرد، و با من و دوستانم كه طلبه اصفهانى بوديم، رفاقت و صميميّت داشت، ولى در تنگناى زندگى و شدت فقر به سر مىبرد. ايشان در تهران، مدرسه حاج ابوالفتح واقع در ميدان امام خمينى (ره) (فعلى)، در حجره آقاى ميردامادى- كه در تهران امام جماعت هستند- مدتى درس مىخواندند، و در ضمن براى تدريس در مدرسه جديدى كه آيتالله برهان آنرا در خيابان خراسان تأسيس كرده بود، مشغول شده و مىفرمودند ماهى دويست تومان درآمد من شد ولى احتياج شديد به ازدواج داشتم و راهى براى آن به نظرم نمىآمد. تا آنكه فصل تابستان شد و مدرسههاى علميه تعطيل، و طلاب به شهرهاى خود رفتند و تنها من و خادم مدرسه در حوزه مانده بوديم. من تنها بودم و با خود فكر مىكردم چه راهى براى نجات من هست كه به ذهنم خطور كرد: تنها راه، توسل به امام زمان (ع) است.
لذا تصميم گرفتيم يك برنامه چهل روزه براى خود تعيين كنم تا شايد با انجام دادن آن زمينهاى براى گرفتن لطف از آن حضرت، در من ايجاد شود. به همين جهت تصميم گرفتم چهل روز روزه بگيريم و هر روز پياده از مدرسه حاج ابوالفتح تا شهررى براى زيارت حضرت عبدالعظيم (ع) پياده بروم، و در بين راه روزى هزار صلوات بفرستم و توسلات ديگرى داشته باشم تا به حرم حضرت عبدالعظيم (ع) برسم. آن حضرت و حضرت حمزه را- كه همانجا مدفون هستند- زيارت كرده و نماز زيارت بخوانم، سپس زيارت عاشورا و در بازگشت، صد