ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢١ - ٥ ضرورت غرب شناسى بر مبناى معارف دينى
نيستيم كه غرب چه بوده و فيلسوفانش چه كسانى بودند. آنها نه جزء انبيا هستند و نه اعتقادات آنها بيش از اعتقادات ما محترم است و نه گوهر حقّانى آنجا پيدا مىشود كه در دستگاه انبيا و ائمه (ع) نباشد. اگر كسى خيال كند حقايقى، رموزى و عرفانى در غرب هست كه در دست ما نيست و منابعش را برويم از آنها بگيريم، او حتماً در اشتباه است. خداى متعال تمام حقايق را به نحو اتمّ و اكمل به نبى اكرم (ص) عطا فرموده، و فراتر از ايشان حقيقيتى نيست. بنابراين در غرب دنبال حقايق گشتن، در ظلمات، دنبال نور گشتن يا در گورستان، دنبال حيات گشتن و در كنار سرچشمهها بودن و از جرعههاى تلخ و ناگوار و آلوده خوردن است.
بنابراين اگر انقلاب اسلامى يك انقلابى با ايده جهانى است و ايدهاش هم اقامه كلمه توحيد و احياى مجدّد كلمه معنويت در عالم است، حتماً جبهه ابليس و تمدن مادى جديد بشر كه روحش همان شيطنت ابليس است، در مقابل آن قرار دارد. بنابراين غربشناسى از اين منظر ضرورت دارد تا درك شود، جريان شيطنت ابليس چه مسيرى را طى كرده تا توانسته يك تمدن مادى سكولار بسازد، و شهوتپرستى و هواپرستى را در عالم اقامه كند. تمدن غرب، همه ارزشهاى انبياء را در وجهه غالب خودش به بازى مىگيرد؛ اصلًا جايى براى اديان قائل نيست، اديان را درون تمدن خودش تعريف مىكند. معتقد است دين هم از آن نظر كه عدهاى مىپسندند و خواست بشر است محترم است؛ يعنى ملاك حقانيت همان «پرستش نفس» و به تعبير ديگر ايدهها و ارزشهايى است كه نفس معين مىكند. عدهاى دين و عدهاى بتكده را مىخواهند. به همان اندازهاى مسجد، محترم است كه بتكده محترم است. ولو پلوراليسم عرفانى بر اين مبنا درست كنيد و بگوييد همه حق هستند و همه مظاهر جلال و جمال حق و مظاهر اسماء و صفات الهى هستند! باطل است و با دستگاه انبيا نمىسازد.
بنابراين غربشناسى به اين معنا شناخت شجره خبيثه شيطنت ابليس و دنياپرستى است كه در غرب به صورت تاريخى رشد كرده است. البته در كنار اين شجره خبيثه، كلمه معنويت و توحيد هم در غرب بوده است. نمىخواهيم انكار كنيم كه در اين تمدن عدهاى به نحو اضطرار مجبور به تسليم نسبت به ارزشهاى انبيا در سطوحى نشدند. ولى در يك جاهايى مجبور است با ادبيات انبيا صحبت كند و كار خودش را جلو ببرد. مثل جريان نفاق صدر اسلام كه واقعاً دنبال جاهليت بودند نه اقامه كلمه توحيد؛ يعنى جريان شيطنت و عداوت با نبىاكرم. البته مجبور بودند در قالب ادبيات نبىاكرم با جامعه مسلمانها حرف بزنند تا بتوانند سيطره خودشان را تثبيت كنند. الان هم همان جريان است؛ يعنى جريان ابليس يك جاهايى مجبور مىشود به خاطر شدت مقاومت كلمه حق در پيشبرد اهداف خود به آن ارزشهايى كه در جامعه بشرى القاء شده تكيه كند بدون اينكه آن ارزشها را قبول داشته باشد.
بنابراين ممكن است انسانى در غرب زندگى كند و عضو جامعه انبيا باشد يا انسانى در شرق زندگى كند و عضو جامعه ابليس باشد. اين دستهبندى يك دستهبندى جغرافيايى و اصطلاحى نيست. جريان غالب غرب جريان انانيّت نفس و انسان مدارانه، و دنبال لذت جويى انسان و ارضاى تمنيّات انسان است كه اين هم توهمى بيش نيست. در دستگاهى كه بر اساس استكبار بر خدا شكل مىگيرد، بحث رضامندى انسانها مطرح نيست بلكه بحث استثمار، تحقير، بهرهورى و استخدام انسانها در جهت استغلاء و استكبار مطرح است.
٥. ضرورت غربشناسى بر مبناى معارف دينى
با اين بيان در گام نخست اگر تئورى مدون و روشنى در تحليل جامعه شناسانه، انسان شناسانه و فلسفه تاريخى نسبت به غرب نداشته باشيد و غرب را در آن چهار چوب نشناسيد، غربشناسى مفيد نخواهد بود. وقتى مىخواهيد دشمن را در نظريه فلسفه تاريخى بشناسيد، اولًا، بايد مدلهاى علمى بدهيد و به شيوههاى علمى به تحقيقات نظرى، تحقيقات كتابخانهاى و تحقيقات ميدانى بپردازيد. ثانياً، نظام طبقهبندى موضوعات در شناخت غرب داشته باشيد؛ يعنى بر پايه معارف بنيادين هم متدولوژى و روشن و هم نظام طبقهبندى موضوعات داشته باشيد و سپس به شناخت علمى غرب در ابعاد مختلف آن