ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٧ - آخرالزمان در سينماى امروز
شعلهور از آسمان بر روى يك سوم رودخانهها و چشمهها افتاد ... و هنگامى كه وارد يك سوم آبهاى زمين شد، آنها تلخ گرديدند و بسيارى به علّت تلخى آن جان سپردند ...» صحنههايى از فاجعه سونامى اخير آسياى جنوب شرقى يا توفان كاترينا در سواحل لوييزيانا را شاهد هستيم.
حرفهاى كشيش عمداً بر اثبات نشانههاى آخرالزمان و آزاد شدن جانورى خبيث يا همان شيطان دلالت دارد ولى از بيان بخش آخر «رؤياى هفت شيپور» به نقل از همان «مكاشفه رويدادهاى آخر زمان» كه حكايت از پايانى خوش و «سلطنت ابدى خداوند» دارد، خوددارى مىكند و به واقعه پس از شيپور ششم و آزاد شدن جانور عجيبى كه مىتواند به تعبير فيلم همان نيروهاى حامى ديمين باشد، بسنده مىنمايد تا تماشاگر را در هراس و نااميدى از آخر كار دنيا رها سازد. پدر برنان و عكاس و بالاخره رابرت تورن و همسرش كه به نوعى بر واقعيت ديمين آگاه شدهاند، هريك به طريق وحشتناكى به قتل مىرسند و در نهايت اين ديمين است كه دست در دست رئيس جمهور آمريكا در جلوى دوربين لبخند مىزند تا سرنوشت محتوم حاكميت نيروهاى شيطانى (البته به زعم سازندگان فيلم) را بر جهان مورد تأكيد قرار دهد. آنچه كه در واقع مغاير با آرمان آخرالزمانى كليه اديان الهى و موحّدان در انتظار منجى و حاكميت خدا به شمار مىآيد.
در كتاب مقدّس در مورد سرنوشت آن جانور عجيب كه با شيپور ششم آزاد مىشود، اوّل در باب شانزدهم مكاشفه آخرزمان آمده است:
«... پس فرشته اوّل بيرون رفت و وقتى جام خود را بر زمين خالى كرد، در بدن كسانى كه نشان آن جانور خبيث را داشتند ... زخمهايى دردناك و وحشتناك به وجود آمد ... فرشته پنجم جامش را بر تخت آن جانور خبيث ريخت به طورى كه تاج و تخت او در تاريكى فرو رفت ...»
و سپس در باب بيستم همان مكاشفه كتاب مقدّس نوشته شده:
... شيطان كه ايشان را فريب داده بود، به درياچه آتش افكنده خواهد شد. درياچه آتش همان جايى است كه با گوگرد مىسوزد و آن جانور خبيث و پيامبر دروغين او شبانه روز تا به ابد در آنجا عذاب مىكشند ....
تا پيش از «طالع نحس» در دهه هفتاد، تنها فيلم «بچه رزمارى» (رومن پولانسكى- ١٩٦٩) را به خاطر مىآورم كه در آن پيروزى نهايى با نيروهاى شيطانى تصوير شده بود (از قضا حضور «ميافارو» كه در آن فيلم بالاخره بچهاى براى شيطان به دنيا آورد، در فيلم ٢٠٠٦ «طالع نحس» به نقش پرستار ديمين كه از وى در مقابل نيروهاى ضدّ شيطانى محافظت مىنمايد، بسيار پرمعنى است و نشانهاى ديگر براى افكار سازندگان فيلم مىتواند محسوب شود!). حتّى در فيلم «جنگير» نيز سرانجام، پدر روحانى بر شيطان و ارواح اهريمنى فائق مىآيد، اگرچه خودش نيز كشته مىشود. امّا در همه قسمتهاى فيلم طالع نحس، غلبه با نيروهاى اهريمنى است و جبهه خدايى (كه در اين فيلمها متعلّق به كليساى كاتوليك است)، هراسان و مضطرب در مقابل اهريمنان مغلوب مىشود. حتّى وقتى در قسمت سوم فيلم با نام «مواجهه نهايى»، ديمين مىميرد. امّا در قسمت چهارم (كه براى تلويزيون ساخته شده بود) روح شيطانى در وجود دخترى به نام «داليا» حلول كرده و توسط او اهدافش را دنبال مىنمايد.
امّا ترس انداختن در دل انسانها و نااميد ساختنشان از آينده، آن هم توسط رسانه پرنفوذى همچون سينما، مىتواند براى آنان كه همواره در مقابل اديان الهى پرقدرت همچون اسلام و مسيحيت، منزوى بودند، فرصتى روانى در ذهن انسانها به وجود آورد تا براى مقابله با آينده تاريك بشريت به نيروى ديگرى پناه ببرند يا راهى براى خاضع شدن و كنار آمدن با همان نيروى اهريمنى پيدا كنند.
فراموش نكنيم كه اعتقاد به وقوع آرماگدن يا حضور موعود با تغيير ورود به هزاره سوم و رفتن از برج «حوت» به «دلو»، متعلّق به يهوديانى است كه هيچ يك از دو موعود قبلى يعنى حضرت عيسى مسيح (ع) و پيامبر اسلام (ص) را نپذيرفتند و شايد بيش از پيروان ساير اديان خود را مستحقّ ظهور منجى مىدانند. در همان «رمز داوينچى» پروفسور آمريكايى «لنگدن» به سوفى، دخترى كه به دنبال راز كشته شدن پدر بزرگش در موزه لوور پاريس است، مىگويد:
«پايان برج حوت و آغاز برج دلو، علامتهاى تاريخى هستند. خانقاه (يعنى همان انجمن مخفى يهودى صهيون) مىخواست در آن هنگام سندها را براى دنيا افشا كند ولى هزاره آمد و هيچ اتفاقى نيفتاد ....
دوست لنگدن يعنى «سر لى تيبينگ» (كه از طرف انجمن سلطنتى انگليس سالها درباره خانقاه صهيون و جام مقدّس تحقيق كرده) نيز مىگويد: