ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٨ - از شواليه هاى مصر تا ماسون ها
" Hokhmah"
،"Binah ": پدر و مادر آسمانى كه اولين شكلهاى خدايى بودند. كاباليستها براى توضيح چگونگى آميزش اين دو و ايجاد آفرينش بعدى، صراحتاً از استعارههاى جنسى استفاده مىكنند.
از خصايص جالب اين خداشناسى سرى اين است كه بر مبناى آن بشر خلق شده بلكه خود به گونهاى موجودى خدايى است. اوينز اين اسطوره را چنين تشريح مىنمايد:
كابالا تصوير پيچيده خدا را به گونه ديگرى نيز نشان مىدهد: موجود يگانهاى شبيه انسان، به گفته يك كاباليست خداوند اولين انسان ازلى و نمونه اوليه آن بود. انسان خصوصيات درونى، ابدى و الهى و ساختارى مشتركى با خدا دارد.
يك رمز شكاف كاباليست اين برابرى آدم با خدا را تأييد مىكند و مىگويد:
در زبان عربى ارزش عددى اسامى آدم و يهوه به صورت يكسان ٤٥ است. بنابراين بر اساس تغيير كابالا يهوه مساوى است با آدم؛ يعنى آدم خدا بود. به اين ترتيب اعلام مىشود كه همه انسانها در بالاترين درجه درك مانند خدا بودهاند.
چنين خداشناسى، گونهاى از اسطورههاى الحادى را در بر دارد و اساس انحطاط يهود است. كاباليستهاى يهودى مرزهاى عقل سليم را چنان نقض كردهاند كه حتى مىكوشند بشر را خدا بخوانند. به علاوه بر اساس اين، الهيات بشريت نه تنها خدايى است بلكه فقط و فقط يهوديان را شامل مىشود و ديگر اقوام انسان به شمار نمىروند. در نتيجه اين انديشه فاسد در يهوديت كه اساساً بر مبناى اطاعت و فرمانبردارى از خدا بنا شده بود، گسترش يافت و هدفش اقناع خودبينى و غرور يهودى بود. كابالا على رغم اين طبيعت خود كه با تورات متناقض بود، در يهوديت راه يافت و شروع به فاسد كردن آن نمود.
يك نكته جالب توجه ديگر درباره تعاليم منحرف كابالا، شباهت آن به انگارههاى كفرآميز مصر باستان است. چنانكه در صفحات قبل بحث نموديم، مصريان باستان معتقد بودند ماده هميشه وجود داشته. به عبارت ديگر اين انديشه را كه ماده از هيچ به وجود آمده مردود مىدانستند. كابالا نيز از همين عقيده درباره انسان دفاع مىكند و مدعى است انسانها خلق نشدهاند و عهدهدار تنظيم و اداره وجود خود مىباشند.
به عبارت امروزى، مصريان باستان مادىگرا بودند، كابالا را مىتوان «اومانيسم سكولار» ناميد جالب توجه است كه اين دو مفهوم: مادهگرايى و اومانيسم سكولار، از ايدئولوژىهايى مىباشند كه دو قرن است بر جهان حكمرانى مىكنند.
بايد پرسيد چه نيروهايى وجود دارند كه مفاهيم مصر باستان و كابالا را از ميان تاريخ كهن به زمان حاضر منتقل كردهاند؟
از شواليههاى مصر تا ماسونها
با اشاره به شواليههاى معبد دانستيم كه اين نظام عجيب صليبيان تحت تأثير يك نهاد سرّى در اورشليم قرار داشت كه در نتيجه آن مسيحيت را رها نمود و به اجراى آداب جادوگرى پرداخت. گفتيم كه بسيارى از محققان به اين نتيجه رسيدهاند كه اين سر به كابالا مربوط مىشود. به عنوان مثال «اليمنس ليواى» نويسنده فرانسوى كتاب تاريخ جادوگرى، شواهد تفضيلى در اين كتاب ارائه مىدهد و اثبات مىكند، شواليههاى معبد اولين گام را در پذيرش تعاليم كابالا برداشتند؛ به عبارت ديگر آنها اين تعاليم را به صورت مخفيانه آموختند.[١] بنابراين اصولى ريشهدار مصر باستان به كمك كابالا به شواليههاى معبد منتقل شد.
«آمبرتوايكو» رماننويس معروف ايتاليايى اين حقايق را در چهارچوب يكى از رمانهاى خود نمودار مىسازد. او در داستان خود از زبان شخصيت اصلى چنين بيان مىكند كه شواليههاى معبد تحت تأثير كابالا قرار داشتند و كاباليستها صاحب رمزى بودند كه در فراعنه مصر باستان قابل رديابى است. به نوشته ايكو، بعضى يهوديان سربسته رموز خاص را آموختند و سپس آنها را در پنج كتاب عهد عتيق (اسناد پنجگانه) جا دادند. اما تنها كاباليستها اين رمز را كه پنهانى انتقال يافته درك مىكنند. كتاب زهر كه كتاب اصلى كابالا مىباشد با اسرار اين پنج كتاب ارتباط دارد. ايكو بعد از بيان اينكه كاباليستها قادرند راز مصر باستان را در اندازهگيرىهاى هندسى معبد سليمان نيز بخوانند، مىنويسند شواليههاى معبد آنرا از خاخامهاى كاباليست اورشليم آموختند:
فقط گروه اندكى از خاخامها كه در فلسطين باقى ماندند از سرّ آگاه بودند ... و بعدها شواليههاى معبد آن را از آنان آموختند.[٢]
شواليههاى معبد با پذيرش مفاهيم كابالا طبيعتاً با بنياد مسيحى حاكم بر اروپا سر ناسازگارى يافتند. اين ناسازگارى با نيروى مهم ديگرى مشترك بود؛ يهوديان. بعد از بازداشت شواليههاى معبد به دستور مشترك پادشاه فرانسه و پاپ در سال ١٣٠٧، نظام ساختارى زيرزمينى به خود گرفت اما تأثيرش به صورت افراطىتر همچنان ادامه يافت.
چنانچه قبلًا گفتيم شمار قابل توجهى از اين افراد گريختند و به پادشاه اسكاتلند- تنها پادشاهى كه مرجعيت پاپ را قبول نداشت- پناه بردند. آنها در اسكاتلند به «لژ وال بيلدرز» نفوذ كردند و در اندك زمانى بر آن تسلط يافتند، لژ سنن نظام معبد را به خود گرفت و به اين ترتيب بذر فراماسونرى در اسكاتلند كاشته شد. هنوز هم تا به امروز «لژ كهن اسكاتلند» شاخه اصلى فراماسونرى به شمار مىرود.
رد پاى شواليههاى معبد و بعضى يهوديان مرتبط با آنها در مراحل گوناگون تاريخ اروپا قابل رديابى است. در اينجا بدون پرداختن به جزئيات تنها سرفصلها را بررسى مىكنيم. موارد در كتاب نظم نوين ماسونى بررسى شدهاند.
يكى از مهمترين پناهگاههاى شواليههاى معبد در منطقه پراونيس فرانسه قرار داشت. طى بازداشتها، بسيارى در آنجا مخفى شدند. از خصوصيات مهم ديگر اين منطقه اين است كه مرموزترين مركز كاباليسم اروپا مىباشد. پراوينس جايى بود كه سنت شفاهى كابالا به كتاب تبديل شد و ثبت گرديد.
به عقيده بعضى مورخان شورش روستايى انگلستان در سال ١٣٨١ به كمك يك سازمان مخفى شعلهور شد. محققانى كه تاريخ فراماسونرى را مطالعه مىكنند. همگى بر اين باورند