ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧١ - ذكر نام امام زمان (ع)
بى خاصيتتان كه عنقا و غيلان را سه تا كرديد].
و ملعون از حضرت خضر و الياس فراموش كرده كه خود آن ملاعين به وجود ايشان قائلند.
و مانع كلى از تسميه آن جناب بغض و عداوت اعداء است نسبت به او، چه اين سبب سوء ادب ايشان مى شود، و به اين علت تصريح فرموده حضرت امام جعفر صادق (ع) در منع ذكر على و فاطمه چنانچه در كتاب كافى به سند متصل از عنبسه منقول است از ابى عبداللّه (ع) كه فرمود:
ايّاكم و ذكر علىّ و فاطمه، فانّ النّاس ليس شيى ء أبغض إليهم من ذكر علىّ و فاطمه.
[از على و فاطمه ياد نكنيد چرا كه نزد مردم مبغوض تر از ياد على و فاطمه نيست].
[...] بلى چيزى كه موهم جواز ذكر اسم آن جناب مى شود دو حديث است كه در آن تصريح به اسم سامى او شده:
يكى، حديث صحيفه كه گذشت،
دوم، حديثى كه در كتاب كمال الدين از مفضّل بن عمر از حضرت صادق (ع) روايت كرده كه آن حضرت فرمود:
يا مفضّل! الإمام من بعدى ابنى موسى من خلفه ... المأمون المنتظر محمد بن الحسن بن على بن محمد بن على بن موسى.
[اى مفضل! امام پس از من فرزندم موسى است و پس از او ... امنيت يافته (مأمون) و انتظار كشيده شده (منتظر) محمدبن حسن بن على بن موسى است].
و اما حديث صحيفه، پس معلوم نيست تصريح به آن از جانب بندگان باشد كه اهل تكليفند، چه آن صحيفه از آسمان آمده بود و از جانب خدا تسميه واقع شده، و كسى نمى گويد: از براى خدا تسميه جايز نيست.
پس باقى ماند يك حديث، و آن صلاحيت معارضه با اخبار مذكوره ندارد، علاوه بر اين كه آن فعل حضرت است و فعل معارض قول و مخصص آن نمى تواند شد. خصوصا در صورت تقدم فعل، چه مى تواند شد در آن وقت سببى از براى جواز بوده است.
و از اين جا معلوم مى شود كه بعضى از احاديث كه نقل مى شود كه فرمود:
أوّلهم محمّد و أوسطهم محمّد، و آخرهم محمّد.
[اولين ايشان محمد و ميانه ايشان محمد و آخرينشان هم محمد است].
معارض اين اخبار نمى شود، خصوصا اين كه بعضى از اين اخبار حكايت از قول خدا يا جبرئيل است، و بعضى از حضرت رسول، صلى اللّه عليه و آله، و مى تواند شد كه در وقت تصريح حضرت رسول هنوز حرمت تسميه نازل نشده بود، با وجود اين كه حديث به اين مضمون كه صلاحيت حجيّت داشته باشد به نظر نرسيده است.
اما احاديثى كه متضمن اين است كه: چهار محمد و چهار على است. اين تسميه به خصوص نيست و منافاتى ندارد، و هم چنين بعضى احاديث كه اسم سامى را به حروف مفرده ذكر كرده، چه مى تواند شد صدور حديث نيز به اين نحو بوده، و آن نيز تسميه نيست.
بلى حديثى مروى است در كتاب كمال الدين به سند متصل از حضرت أبى جعفر:
عن أبيه عن جدّه قال امير المؤمنين، عليه السلام: يخرج رجل من ولدى فى آخرالزمان- الى أن قال: له اسمان، اسم يخفى، و اسم يعلن، فأمّا الإسم الّذى يخفى فأحمد، و امّا الّذى يعلن فمحمّد.
[از پدر بزرگوارش از جدش نقل كرد كه امير مؤمنان (ع) فرمود: در آخرالزمان يكى از فرزندانم قيام مى كند كه دو اسم دارد يكى مخفى و ديگرى آشكار كه اسم مخفى او احمد و اسم آشكارش محمد است].
و ظاهر اين حديث موهم اين است كه اعلان و اظهار اسم آن جناب جايز باشد، و ليكن حق آن است كه اصلًا دلالتى بر جواز ندارد، چه مدلول حديث بيش از اين نيست كه فرمودند:
آن جناب را دو اسم است، يكى آن كه مخفى كرده مى شود، و ديگرى آن كه آشكار مى شود، اما اين كه چه وقت آشكار مى شود پس مذكور نيست. يمكن مراد اين باشد كه در وقت ظهور اعلان به آن اسم مى شود، يا اين كه در نزد شيعه ظاهر و آشكار است اگر چه تنطق و به زبان آوردن آن حرام باشد.
و از آن چه گفتيم معلوم شد كه حق حرمت تسميه آن جناب و ذكر آن اسم مستطاب است، و ظاهر آن است كه حرمت در ذكر آن در نزد غير باشد، اما اگر پيش خود كسى ذكر كند حرمت معلوم نيست، و اگر در بعضى ادعيه باشد از اين بابت خواهد بود، و اما منع از ذكر كنيت مبارك آن جناب پس اگر چه صاحب وافى تصريح به منع آن كرده و در روايات نهم مذكور است، اما چون به لفظ لايكنّى واقع شده كه اخبار در مقام انشا است و افاده آن از براى حرمت بر حقير معلوم نيست پس حكم به حرمت آن نمى كنم، و از آن چه در مطاوى كلمات ما مذكور شد سرّ حرمت تسميه هم كه در آخر سؤال است واضح شد. واللّه اعلم.
پى نوشتها:
[١]. الذريعه الى تصانيف الشيعه، شيخ آقا بزرگ تهرانى، ج ١٤، ص ١٧٨.
[٢]. همان، ج ١٨، ص ٢٣.
[٣]. ترجمه روايات متن كلًا از واحد پژوهش موعود است.
[٤]. منظور از لفظ ناس در روايات، گاهى عامه مردم و گاهى اهل سنت است.