ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٤ - ٢ جنگ ١٩٦٧ و احياى مسيحيت صهيونيستى
آمريكا به جنگ ويتنام شكاف بزرگى در جامعه آمريكا ايجاد كرد كه خود آن نيز باعث ايجاد شكاف بزرگتر و عميقتر در مسيحيت آمريكايى شد. ليبرالها از ايده كار و تلاش مستقيم مانند اعتصاب و راهپيمايى حمايت مىكردند، در حالى كه محافظهكاران بر تأثير مذهب بر وجدان فرد تأكيد داشتند. بهنظر مىرسد، تغيير و تحولات اجتماعى در آمريكا باعث بيدارى و آگاهى اوانجيلىها شد تا به ستيزهجوييهاى عوام فريبانه اجتماعى پاسخ دهد، ستيزهجوييهايى از قبيل مساوات ميان زن و مرد، آزادى جنسى، اجازه سقط جنين، همجنسبازى و غيره.
طبيعى بود كه در اين گير و دار راست مسيحى جهت رو در رويى با تغيير و تحولات سياسى و اجتماعى به راست سياسى روى آورد و اين باعث گردد، جناح راست مسيحى در دهه هفتاد وارد ميدان سياست شود و به قدرت برسد.
٢. جنگ ١٩٦٧ و احياى مسيحيت صهيونيستى
جنگ ژوئن ١٩٦٧ و پيروزى نظامى جنجالى اسراييل در آن، سهم بسزايى در احياى صهيونيسم مسيحى اصولگراى آمريكا و گسترش و تحكيم روابط همكارى ميان سازمانهاى صهيونيسم مسيحى اصولگراى آمريكا و سازمانهاى صهيونيسم يهودى و دولت يهود داشت. مسيحيت صهيونيستى آمريكا، تشكيل اسراييل در سال ١٩٤٨ را تأكيدى بر پيشگويىهاى تورات درباره فرجام جهان و تشكيل دولتى جديد با ظهور مسيح پس از بازگشت يهود به سرزمين مقدس به شمار آورد[١] و مسيحيت صهيونيستى به انتظار پايان يافتن برنامه خداوند پس از تأسيس اسراييل باقى ماند و در آخر اينكه پيروزى اسراييل در جنگ ژوئن ١٩٦٧ و اشغال مابقى سرزمين فلسطين، بهويژه قدس و ديگر سرزمينهاى عربى توسط اسراييل، تأكيدى بر اين نكته بود كه برنامه خداوند تكميل و پيشگويىهاى تورات محقق و پايان تاريخ نزديك است.
مجله مسيحيت امروز[٢] در ٢١ ژوئن سال ١٩٦٧ اين حادثه را چنين تعبير كرد:
براى اولين بار پس از هزار سال و حتى بيشتر، قدس اكنون بهطور كامل در دست يهوديان است و اين به پژوهندگان تورات، ايمانى عميق و نوين در صحت و درستىاش مىدهد.
جنبش مسيحى صهيونيستى و اصولگرا معتقد است، قدس شهرى است كه مسيح پس از دومين ظهورش از آنجا بر جهان حكومت خواهد كرد و با وجود اينكه اين جنبش به يارى كردن يهود اعتقاد دارد تا نجات و رهايى مسيح هنگام دومين ظهورش شامل آنها شود، با اين حال جنبش مسئله كمك به يهود را تا زمان تكميل پيشگوييهاى تورات كه همان برپايى مملكت هزار ساله خوشبختى است، به تعويق مىاندازد و تمام توجه و تلاش خويش را متوجه به رسميت شناساندن و مشروعيت بخشيدن دولت يهود و احقاق حق آن در سرزمين اسراييل بهويژه در كرانه باخترى مىنمايد. بنابراين اشغال قدس گامى قبل از فرجام تاريخ نيست، بلكه گام آخر ساخت معبد قديمى بر روى جايگاه تاريخى و كهن آن است ... و اين همان مكانى است كه در حال حاضر قبةالصخره بر آن قرار دارد. ميراث يهود براى مسيحيت آمريكايى، بنا به گفته پلفندلى بسيارى از آمريكاييان را واداشت كه احساس كنند، برپايى و تأسيس دولت اسراييل در سال ١٩٤٨ نتيجه پيشگويىهاى تورات بوده است و دولت يهود همچنان نقش مهمى در برنامههاى آسمانى و زمينى خداوند ايفا خواهد كرد و پيروزى نظامى اسراييل در جنگ ١٩٦٧ و اشغال قدس تأكيدى بر پيشگوييهاى تورات و گامى ماقبل آخر جهت دومين ظهور مسيح است.
فندلى نتيجه مىگيرد: تمركز و توجه به ميراث توراتى بسيارى از مسيحيان آمريكايى را واداشت تا به خاورميانه و جنگهاى داير در اين منطقه به عنوان انعكاس حوادثى كه عهد قديم آن را به تصوير كشيده نگاه كنند، بنابراين فلسطينىها و اعراب قرن بيستم، فلسطينىهايى مىشوند كه قهرمان آنها جوليات است كه به جنگ داوود مىرود[٣].
به نظر مىرسد، جنبش مسيحى صهيونيستى با تأثير از پيروزى اسراييل در جنگ ١٩٦٧ و اشغال قدس و پس از آن با تأثير از احياى مسيحيت اصولگرا در قرن هفده، شاهد تحولات بنيادين در دهه هفتاد بود، بهسان تحولاتى كه در ربع آخر قرن نوزدهم، در زمان ويليام بلاكستون شاهد آن بود.
در سال ١٩٧٠ هال ليندسى كتاب مشهور خويش تحت عنوان سياره بزرگ مهاجر زمين[٤] را منتشر كرد و به سرعت دهها ميليون نسخه از آن به فروش رفت و بعدها به فيلم سينمايى تبديل شد، در اين كتاب آمده است:
مهمترين نشانه فرجام تاريخ و دومين ظهور مسيح بازگشت يهود پس از هزاران سال به سرزمين اسراييل است[٥].
و يادآورى مىكند:
اتحاد جماهير شوروى همان يأجوج است كه ارباب و هم پيمانانش با آن همكارى كردند تا به اسراييل حمله كند ... و پس از جنگ آرمگدون در دشت مجدل در فلسطين، نيروهاى اسراييلى بر نيروى شرّ پيروز خواهند شد و اين مقدمه دومين ظهور مسيح منجى است[٦].
در سال ١٩٧٣ نيز اورال رابرتس كتاب خويش به نام درام آخرالزمان[٧] را به حمايت از اسراييل منتشر ساخت، وى عقيده داشت كه ملت اسراييل، ملت خداست كه در حال حاضر مىخواهد يك امپراتورى تأسيس