ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٥ - اراده معطوف به حق
متوجه شماست و شما اهل آن و معدن آن هستيد.[١]
اين عبارت ترجمه:
انى تاركم فيكم الثقلين كتاب اللَّه و عترى.[٢]
من در حالى شما را ترك مىكنم كه دو ثقل را در ميان شما گذاردم. كتاب خدا و اهل بيتم را، دو ثقلى كه از هم جدا نمىشوند تا آنكه در بهشت و در كنار حوض كوثر همديگر را ملاقات كنيم.
اين دو ذاتاً از هم انفكاك ناپذيرند وگرنه بيان نمىشد حق با شما، در شما و متوجه شماست حق بدانها اضافه نشده و يا در وصفى عرضى عارض برحيات آنان نيست. قرابت با آنها قرابت با حق و دورى از آنها عين دورى از حق است. چنانكه در زيارت حضرت صاحب الامر مىخوانيم:
انا ولىّ لك برى من عدوك فالحقّ ما رضيتموه و الباطل ما اسخطتموه.[٣]
من دوستم با تو و بىزارم از دشمن تو حق آنست كه شما آن را بپسنديد و باطلل آنست كه شما را از آن ناخشنود و خشمگين هستيد.
گمراهى الزاماً در يك مصداق ثابت چون پرستش بت سنگى متجلى نمىشود. در هر عصر و نسلى باطل به صورتى ظهور پيدا مىكند چنانكه در ادوار گذشته نيز روزى در فرعون و نمرود ظهور مىكرد و روزى ديگر در ابولهب و ابوسفيان يا پرستش بت سنگى و خرمايى بود و يا پرستش ماه و ستاره.
تفاوت صورتها و مصاديق ناظر بر تفاوت معنى و باطن نيست. يك مفهوم ثابت به نام استكبار و طغيانگرى است كه در هر عصرى به نحوى ظهور مىيابد. مهم كسب و كشف مفاهيم ثابتاند.
حب و قرب به اهل بيت (ع) و تجديد و عهد بااينان نيز در نسبت با همين معناست. قرابت جستن با اشتراك در صفات كمالى و جلب و جذب آن ممكن است در جايى سلمان فارسى عجم كه هيچ خويشى (يا قرآبت نسبى و سببى با حضرت نبى اكرم (ص) ندارد مخاطب عبارت دلنشين: سلمان منا اهل البيت[٤] (سلمان از ما اهلبيت است) مىشود و بولهب علىرغم قرابت خونى با نبىاكرم (ص) مخاطب: تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ.[٥] اشتراك در مقصد و طريق يعنى اشتراك در معنى بودن و نحوه بودن در عرصه حيات در خود و با خود قرابت و محرمى را دارد. وقتى سلمان در سير اكمالى و همنوا با اهل حق بر كشيده شد، مقامى متعالى يافته و شايسته آن خطاب شده كه: سلمان از منست و در مقابل، كسى در طى دركات نزولى چنان مقام نازلى يافته كه حضرت حق او را مخاطب بريده باد دستان ابى لهب مىسازد، بىگمان خواست حضرت حق خواست پيامبر اكرم (ص) نيز هست.
آنگاه كه بزرگ مردى چون نبى اكرم (ص) ذوب در حق مىشود و با سلب حيثيت و سلب اراده و اختيار تام و تمام از خود ظهور تماميت عبوديت را سبب مىشود در اين مرتبه به چنان درجهاى از قرابت رسيده كه در معراج مخاطب قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى[٦] مىگردد. يعنى در سير اكمالى و طى مراتب پيامبر بدانجا رسيد كه قرابتش به حضرت حق به اندازه درازاى دو كمان و يا حتى كمتر از آن بود.
بىگمان در اين ساحت جبرئيل در خدمت اوست چنانكه در همان سفر در ساحتى حضرت جبرئيل اعلام داشت:
لودنوت انملت لاحترقت.
اگر نزديكتر بيايم به اندازه يك سر انگشت خواهم سوخت.
استعداد و استحقاق بركشيده شدن رسول مرسل، برتر و والاتر از جبرئيل (ع) است از همين رو به قول سعدى شيرازى رسد آدمى بجايى كه بجز خدا نبيند، بدانجا رسيد كه جز او و خدا نبود. اين درجه از محرمى نصيب حضرت جبرئيل نمىشود.
معناى اراده خداوند در خلقت خليفه، در همين جا ظاهر مىشود. خليفه خدا، خليفه و حجت و اسوه بر ما سوى الله است. پهنه حكمرانى او از حضرات ملكوتيان مقرب چون جبرائيل آغاز مىشود تا كمترين آنها در ميان عالم ملك.
پيامبر اكرم (ص) خطاب به على (ع) فرمود:
ياعلى، هر كه از خدا بترسد همه از او مىترسند هر كه از خدا نترسد خدا او را از همه چيز مىترساند.[٧]
خشيت و خوف در خود و با خود خضوع و افتادگى در برابر رب الارباب را دارد. آن كه افتاده پروردگار مىشود لاجرم بركشيده او هم مىشود.
ضرورى نسبت يافتن با خالق هستى ورود به مدار عزت و عنايت اوست. وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ[٨] آن كه دل بدو مىسپارد از غير او خوفى ندارد چنان كه عزت او را چنان در خود مىپيچيد كه لاجرم از خوف ماسوى الله درامان مىماند.
به سبب همين نسبت يافتن و جلب كمالات است كه به اذن الله سهم بزرگى از هيبت و جلال او نيز شامل عبد مىشود. چنانكه همگان در وقت مواجهه بااولياء و انبياء در برابر هيبت و جلال آنان پشت خم مىكنند. شايد بتوان اين معنا را به عبارت ديگر نيز درك كرد: العبودية جوهرة كنهها الربوبيه عبوديت جوهريست كه كنه آن ربوبيت است.