ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٣ - ١ رجعت در كلام بزرگان
١. رجعت در كلام بزرگان
١- ١. شيخ صدوق (م. ٣٨١ ق.) در كتاب اعتقادات خويش مىگويد:
عقيده ما درباره رجعت اين است كه آن را حق مىدانيم.
سپس شواهدى قرآنى در اثبات اين مطلب ارايه مىكند كه از آن جمله است:
١. داستان گروهى كه از ديار خويش خارج شدند تا به گمان خود از مرگ و طاعون بگريزند ليكن به خواست الهى مرگ آنها مىرسد و پس از مدتى دوباره زنده مىشوند؛
٢. داستان مردن و زنده شدن حضرت عفزير كه ضمن آيه ٢٥٩ سوره بقره آمده است؛
٣. زنده شدن قوم حضرت موسى (ع) پس از آنكه اسير صاعقه شده بودند؛
٤. زنده شدن اصحاب كهف و تردد ميان مردم و در نهايت بازگشت به جايگاه اوليهشان.
از جمله دلايل ايشان در اثبات رجعت اين است كه رجعت در امتهاى پيشين هم اتفاق افتاده و به طور قطع هم در امت اسلام اتفاق مىافتد؛ چرا كه از پيامبر اكرم (ص) روايت شده است: هر آنچه در امتهاى گذشته انجام شود براى مسلمانان هم عيناً اتفاق مىافتد.
٥. استناد به آيه وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ يُكَذِّبُ بِآياتِنا؛[١] روزى خواهد آمد كه از هر امتى برخى از آنها كه ما را تكذيب كردند، برانگيزيم؛ كه اين روز همان رجعت است كه تنها عدهاى از ظالمان برانگيخته مىشوند و نه همه ايشان[٢] و امكان وقوع رجعت با استناد به قرآن بر همين پايه استوار است.
١- ٢. شيخ مفيد (م ٤١٣ ق.) در پاسخ پرسشى درباره رجعت مىگويد:
... خداوند پيش از قيامت گروهى از اين امت را بازمىگرداند ... و عقيده به رجعت از ويژگيهاى مذهب اهلبيت (ع) است ... خداوند از قيامت كبرا چنين خبر داده كه همگى را برمىانگيزيم و احدى را فروگذار نمىكنيم حال آنكه در باب رجعت مىگويد. از هر گروهى دستهاى را برمىانگيزيم و لذا بنا بر خبر خداوند متعال دو قيامت صغرا و كبرا خواهيم داشت.
و همچنين خداوند چنين از ستمكاران نقل قول مىكند كه: خداوندا! دو بار ما را ميراندى و زنده كردى گروه ستمكاران از دو مرگ و زندگى سخن مىگويند: در اين جهان بوده و مىميرند و در رجعت هم زنده شده و باز مىميرند و براى مرتبه دوم براى روز رستاخيز زنده مىشوند. پس دو بار ميرانده شده و دو بار زنده گرديدهاند. ولى ديگران در تفسير اين آيه دچار اشكال شدهاند؛ چرا كه مرگ نخستين را پيش از زندگى اين جهان فرض كردهاند حال آنكه نبود پيش از بودن را مرگ نمىگويند.[٣]
١- ٣. سيد مرتضى، علمالهدى (م. ٤٣٦ ق.) هم درباره حقيقت رجعت چنين مىگويد:
شيعه اماميه معتقدند كه خداوند متعال هنگام ظهور حضرت مهدى (ع) گروهى از مؤمنان را برمىانگيزد تا از ظهور دولت حق بهره برده و ايشان را نصرت و يارى كنند ... و همچنين گروهى از دشمنان را برمىگرداند تا از آنها انتقام گرفته شده و مؤمنان تسكين خاطر پيدا كنند ...
دليل صحت اين گفتار، ممكن بودن تحقق آن توسط خداوند متعال است؛ چرا كه امرى ممتنع و محالى نيست هر چند گروهى از مخالفان آن را غيرممكن دانستهاند.
وقتى رجعت را مسئله ممكنى بدانيم با اجماع شيعه اماميه و اتفاقنظر علماى ايشان بر اين موضوع آن را اثبات مىكنيم ... اتفاق آراء شيعه كاشف از رأى معصوم (ع) است كه قطعاً حق و درست است. البته رجعت با مسئله اختيار مكلفان در تضاد نيست همانگونه كه ظهور معجزات هم با آن در تضاد نيست؛ چرا كه در هيچكدام سلب اختيار نمىشود و موجب الجاء نمىگردد ....
برخى رجعت را تأويل كرده و مىگويند مقصود از آن بازگشت دولت حق و حاكم شدن دين خدا بر خلق است نه آنكه اشخاصى پس از مرگشان به دنيا برگردند. توسل اين گروه از شيعيان به چنين تأويلى ناشى از ناتوانى آنها براى اقامه برهان محكم در برابر مخالفان است كه اشكال مىكنند رجعت امرى ممتنع و غير ممكن است.
حال آنكه جواب اين دسته از مخالفان چنين است كه اثبات رجعت تنها متكى به رواياتى كه جنبه اخبار آحاد دارد نيست بلكه به پشتوانه اجماع طايفه، اين موضوع ثابت مىشود كه خداوند گروههايى از مؤمنان و منافقان را هنگام ظهور حضرت مهدى (ع) زنده مىكند و به اين جهان باز مىگرداند تا از نعمت دولت حق بهره برده و از انتقام دشمنان شادمان شوند.
اين موضوع كه با چنين صراحتى بيان شده قابل تأويل نيست.[٤]
١- ٤. علامه معاصر شيخ محمد حسين كاشف الغطاء (م. ١٣٧٣ ق.) در رد كسانى كه مسئله رجعت را از اركان مذهب تشيع برشمرده و آن را بهانهاى براى طعنه زدن به ايشان قرار دادهاند، چنين مىگويد:
اعتقاد به رجعت لازمه مذهب تشيع نيست و انكار آن زيانى ندارد. هر چند كه اين مسئله نزد ايشان كاملًا روشن و بديهى است ... ولى ملازمهاى