ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٧ - صداى پاى على
شمشير، پسر است و زره، دختر.
روزى كه دير نيست، صاحب دخترى و چهار پسر مى شوى.
حكايت آنها شنيدنى است:
پسر نخست تو، نصيب آب خواهد شد.
پسر دومت، معلول است و محروم از تلاش و مانده از كار.
پسر سوم، شهيدى در راه خداست.
و اما چهارمين آنها ...
سكوت سنگين كاهن، هر ثانيه را ساعتى نشانت مى داد و تو در انتظار شنيدن، نه در التهاب شنيدن.
پسر چهارمت، مردى شگفت در هستى تاريخ است.
مردى كه آسمان به او مى بالد و زمين به او مباهات مى كند.
گر چه دور از تو، اما، در خانه اى پر از نور و بركت، پرورش مى يابد.
او مردى است از نوعى ديگر ... [١]
و تو هر سال رجب كه به نيمه هايش نزديك مى شود، مى آيى، كنار اين خانه مى نشينى، به پرده عظيمش دست مى سايى و خاطره پسر چهارمت على را مرور مى كنى ...
آرى اينجا،
همينجا بود كه صحن و سرايش براى تو گشوده گشت و اولين عاشقانه هاى خدا در گوش على زمزمه شد.
پى نوشت:
[١]. براى مطالعه حكايت رؤياى فاطمه بنت اسد (ع) ر. ك: جواد فاضل، معصوم دوم (زندگانى امام على (ع)).
\*\*\*
صداى پاى على
|
بهارِ سرمه چشم دو عالم است غبارت |
اگر چو جاده دهى بوسه جاى پاى على را |
|
|
نفس به ياد دمى مى زنم كه مرگ درآيد |
مگر به گوش گران بشنوم صداى على را |
|
|
مگر به روى خيال على دو ديده بر بندم |
كه سر به سجده نهم يك زمان خداى على را |
|
|
به نقد هر دو جهان كيمياى خود نفروشم |
خريده ام به بهاى دلم بلاى على را |
|
|
بريده عالم و آدم ز من، ولى نبريدم |
از اين شكسته دل بينوا، نواى على را |
|
|
تو يوسف ار چه به چاهى، همين بست كه شنيدى |
به شب صداى جگرسوز گريه هاى على را |
|
|
زند به جان سلامت شرر ز ننگ ملامت |
هر آنكه همچو تو دارد به سر هواى على را |