ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٣ - سردرد ملكه
هنگام با خوشحالى از خواب پريدم واحساس كردم نشاط روحى و لذت خاصى وجودم را فرا گرفته است. سپس بى صبرانه در انتظار طلوع خورشيد نشستم تا براى زيارت وتوسل شرفياب شوم.»
خورشيد بامداد چهارشنبه ازافق سرزد و براى آن بانوى دردمندو نابينا، گرمى، شادى ونشاط زايدالوصفى به ارمغان آورد.
آن روز، سوم ماه ربيع الاول سال يكهزارو سيصد و هفده هجرى بودكه ملكه با شوهرش همراه عده زيادى از زنان به راه افتادند.
اما قبل از زيارت مرقد اميرمؤمنان عليه السلام به طرف خارج شهرحركت كردند تا به جايگاهى كه مقام حضرت مهدى عليه السلام گفته مى شودمشرف شوند و توسل جويند.
آنها دسته جمعى شهر را پشت سرنهادند و راهى مقام صاحب الزمان عليه السلام شدند. اين مقام كه داخل وادى السلام است، بيرون نجف قرارگرفته و صحن و گنبدى دارد ومحرابى كه به حضرت مهدى عليه السلام منسوب است. وقتى به مقام رسيدند، ملكه به تنهايى وارد شد، ميان محراب نشست و با حال عجيبى به توسل ودعا پرداخت. او سخت منقلب بود. از سوز دل ناله مى كرد، مثل ابربهار اشك مى ريخت، با صداى بلندگريه مى كرد، آنقدر گريست و زارى نمود كه بى حال بر زمين افتاد و ازهوش رفت.
زنان همراهش كه از دور مراقب وى بودند و وضعش را نظاره مى كردند، دورش را گرفتند و منتظرماندند تا به حال طبيعى برگردد. ناگهان ملكه به هوش آمد و اطرافش را نگريست. او شفا يافته بود و همه جا را مى ديد. زنهاى عرب، بامشاهده اين كرامت هلهله كنان غريوشادى سردادند.
ملكه گفت: «وقتى از حال رفتم وبيهوش افتادم، دو مرد بزرگوار راديدم كه نزد من آمدند يكى از آن دو، سن بيشترى داشت.
آن آقايى كه سنش زيادتر بود، جلو قرار داشت و آن ديگرى كه جوان بود پشت سر او ايستاده بود. او كه سن بيشترى داشت، رو به من نمود و فرمود: «نترس، بيم نداشته باش» از ايشان پرسيدم: «شماكيستيد؟» فرمودند: «من على بن ابى طالب هستم و اين شخصى كه پشت سرم ايستاده، فرزندم مهدى است.» سپس حضرت على عليه السلام بانويى را كه آنجانشسته بود، به نام خواندند وفرمودند: «اى خديجه، برخيز ودستت را بر دو چشم اين زن بيچاره بكش.»
آن بانو به فرمان امام بى درنگ برخاست نزد من آمد، دستش راروى ديدگانم كشيد كه ناگهان به هوش آمدم وحال طبيعى ام رابازيافتم.
وقتى به خود آمدم متوجه شدم، شفا پيدا كرده ام و ديدگانم پر نور وسالم و از سابق بيناتر شده اند و همه جا را بهتر از اول مى بينيم. آنگاه ديدم زنها دورم را گرفته و هلهله كنان، فريادى شادى برآوردند.»
ملكه، شفا پيدا كرد او با توسل به امام عصر مورد لطف حضرت بقية الله عليه السلام قرار گرفت، و از كورى نجات يافت.
پس از ظهور اين كرامت، ملكه باشوهر و زنان همراهش در حالى كه آهنگ درود بر محمد و آل محمدصلى الله عليه وآله وسلم سر مى دادند رهسپار نجف شدند تا تربت پاك و مرقد تابناك حضرت اميرمؤمنان عليه السلام را زيارت كنند.