ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٠ - خلفاى دوران غيبت صغرى
از آغاز غيبت كبرى نيابت داشته اندو بر طبق ضابطه معين شده از طرف ائمه معصومين عليهم السلام به نيابت رسيده اند، «نواب عام» ناميده مى شوند.
خلفاى دوران غيبت صغرى
دوران غيبت صغرى، كه نواب خاص امام زمان عليه السلام در آن دوره، مسؤوليت نيابت را به عهده داشتند ونزديك به هفتادسال از تاريخ را به خود اختصاص دادند، مصادف ومقارن با خلافت شش تن از خلفاى عباسى بوده است.
در اين دوره از تاريخ، حوادث وجريانهاى بزرگ و جنگهاى مكررى به وقوع پيوسته است كه بررسى آنها كتاب مستقلى را مى طلبد. مااكنون درصدد بيان اين جريانها ونگارش شرح حال و تاريخ تفصيلى هنر عباسى ها آن بود كه خودشان را جزء آل محمدبه قلم آوردند تا جنبش ونهضت را به نفع خود اداره كنند.
اين افراد نيستيم، بلكه جهت آگاهى اجمالى به ذكر اسامى، بعضى ويژگيها و مدت خلافت هر كدام و آن قسمت از زندگانيشان كه مرتبط باجريان غيبت صغرى، و نواب خاص و شيعيان باشد، اكتفا خواهيم نمود.
قبل از ورود به شرح اجمالى خلفا، لازم است به عنوان مقدمه، مطالبى را درباره خلفاى عباسى يادآور شويم.
نخستين خليفه ابوالعباس[١] ملقب به سفاح (خونريز)، روزدوازدهم ربيع الثانى سال ١٣٢ ق دركوفه، به اتفاق آراء طرفداران خود، بر كرسى خلافت نشست.
وى بر منبر ايستاده، خطبه اى خواند و در طى آن خود و خانواده خود را اهل بيت پيامبر و آل محمد وذوى القربى و عشيرة الاقربيين ناميدو آيات راجع به اهل بيت و حقوق آنهارا ذكر كرد.
هنر عباسى ها آن بود كه خودشان را جزء آل محمد به قلم آوردند تا جنبش و نهضت را به نفع خود اداره كنند.[٢]
سرانجام، بنى عباس به نام اهل بيت عليهم السلام خلافت را، بعد از سرنگونى بنى اميه به دست گرفتند، و در ابتداى كار، روزى چند به مردم و علويين روى خوش نشان دادند؛ حتى به نام انتقام علويين، بنى اميه را قتل عام كردند و قبور خلفاء بنى اميه راشكافتند و هر چه يافتند، آتش زدند.[٣] اما ديرى نگذشت كه شيوه ظالمانه و خصمانه بنى اميه را پيش گرفتند و در بيدادگرى وبى بندوبارى، هيچ گونه فروگذارنكردند و علويين را دسته دسته گردن زدند و يا زنده زنده دفن كردند.[٤]
يكى از ويژگيهاى خلفاى عباسى كه در همه آنها مشترك است، مشغول بودن و پرداختن به لهوولعب، خوشگذرانى شراب خوارى، شب نشينى ها و بى توجهى به شؤون زندگى مردم است. خوشگذرانى، شراب خوارى، محفل و مجلسهاى كذايى اينان روشنتر از آن است كه احتياج به استشهاد داشته باشد؛ زيرا كتب تاريخ مملو از اين گونه شواهد است.
ترين موردى كه مى توان دراين باره ذكر كرد، جريان برخوردمتوكل با امام هادى عليه السلام است. درباره امام هادى عليه السلام نزد متوكل، سخن چينى و سعايت شد كه نامه هاو سلاحهاى مهمى از شيعيان درمنزل حضرت وجود دارد و آن حضرت انگيزه خلافت داشته و فكرزمامدارى را در سر مى پروراند. به همين خاطر، متوكل عده اى از تركهارا مامور كرد كه شبانه به خانه حضرت، هجوم برده و تفتيش نمايند. آنان شبانه به خانه امام ريختند، امام را در اطاقى ديدند كه عبا بر دوش، عمامه به سر و رو به قبله، بر روى زمين بدون فرش نشسته است و آياتى از كلام الله مجيد، پيرامون عذاب و وعد و وعيد، قرائت مى كند. به همان وضع حضرت را گرفته و پيش متوكل بردند، وقتى وارد شدند، متوكل جامى از شراب در دست داشت ومشغول ميخوارگى بود، تا حضرت را ديد، احترام كرد و كنار خود نشاندوجامى كه در دست داشت به حضرت تعارف كرد، حضرت فرمود: «مرا معذور و معاف دار، گوشت و خون من هرگز به شراب آلوده نشده است.»[٥]
نمونه هاى ديگر از اين قبيل درتاريخ بسيار است. بلى فقط «المهتدى بالله» از اين روش مستثنى است و از نظر راه و روش بهتر ازهمه آنها بود؛ ميان عباسيان اين شخص مانند عمربن عبدالعزيز درميان بنى اميه به شمار مى رفت.[٦]
يكى ديگر، از ويژگيهاى خلفاى عباسى، دشمنى با خاندان رسالت، ايجاد نفرت نسبت به علويين، تبعيد، زندانى كردن، كشتن و فشار بر آنان است. در اين فكر ميان خليفه، سران قوم، ارتش و وزرا، فرقى نبود و همه،