ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٨ - گفتگو درباره مهدى (عج)
چه آن را درك كند، چه درك نكند و اسرارش را نفهمد؛ زيرا اين نوع ايمان از لوازم اعتقاد به خداوند متعال و پيامبران اوست، پيامبرانى كه فقط هر چه به ايشان وحى ميشد، بازگو ميكردند.
ايمان به ملائكه، جنّ، عذاب، نكير و منكر، برزخ[١] و ديگر مسائلى كه در «قرآن» هست، پيامبر اكرم (ص) بيان فرموده و افراد موثّق و امين نقل كردهاند، همگى از اين قبيلند.
بنابراين هر نوع شك ورزيدن نسبت به جريان حضرت مهدى (ع) به همين انكار اصل «تصديق به غيب» مربوط ميشود. از اين رو منكران اعتقاد به مهدى (ع) براى گريز از اصل «ايمان به غيب» و دور كردن خودشان از پيامد اين باور به ايجاد شكّ و ترديد در صحّت اخبار مربوط به آن حضرت و تضعيف اسناد آنها پرداختهاند. روشى كه ابن خلدون در فصل ٥٢ تاريخ خود كه درباره فاطميان است، در پيش گرفته است. وى روايات مربوط به حضرت مهدى (ع) را تضعيف كرده و در عين حال به ظهور آن حضرت در آخرالزّمان و صحّت برخى از روايات نيز اعتراف كرده است.
شمارى از مقلّدان هم، مانند على حسين السائح، استاد «دانشكدة الدّعوة الاسلاميّة» در كشور «ليبى» نيز از ابن خلدون پيروى كرده و در بحث خود با عنوان «تراثنا و ميزان النقد»[٢] ضمن پرداختن به مسئله «مهدى منتظر» به تارهاى عنكبوتى كه تنيده ابن خلدون درباره عقيده به مهدى (ع) است، دست يازيدهاند. غافل از اينكه آنچه را كه پايگاهى بزرگ تصوّر كرده و از آنجا قصد پرواز نمودهاند، سستترين پايگاه است.
اين مخالفان وقتى دريافتند كه نميتوان اين همه روايت را كه به طرق مختلف جمع آمده و سند بيشتر آنها صحيح است- چنانكه علماى حديث ثابت كردهاند[٣]- كنارى نهاد، سعى كردند افسانههاى دروغين درباره مهدى (ع) را دستاويز قرار دهند كه يكى از آنها داستان سراسر دروغ «سرداب» است. داستانى كه از نظر معتقدان مهدى (ع) اصل و اساسى ندارد و علّامه امينى هم اين مسئله را به خوبى بررسى كرده و ياوهگوييهاى مخالفان را درباره مكان سرداب و اختلاف مضحكى كه در اين زمينه كردهاند و درباره موضع شيعه و مراسم منسوب به آنها بافتهاند، آشكار كرده است.[٤]
در اين ميان عدّهاى نيز به تحريك آزمندان[٥] و فريفتگان اغراض سياسى و اجتماعى، پرچمدار انديشه باطل انكار ولادت[٦] مبارك آن حضرت شدهاند تا با اين كار به مقاصد و بهرهمنديهاى ويژه خود برسند و ديگر تلاشهاى مذبوحانهاى كه در مقابل حقايق فراوان نميتواند عرض اندام كند؛ به ويژه در برابر مفهوم احاديث صريح و صحيح.
خلاصه، روش شكآوران چيزى جز اينگونه توهّمات و مغالطههاى ناپسند نيست تا چه رسد كه بتوانند با اصول معتبر دينى مقابله كنند.
شايد بيمناسبت نباشد كه ضمن بيان اين روش سخنان برخى از معاصران مانند احسان الهى ظهير،[٧] بندارى،[٨] سائح و شيعه نماهايى را كه كوركورانه از آنها تقليد كردهاند، بازگو كنيم.
خلاصه دلايلى كه آنها به بيان خودشان بدان استناد جستهاند، مسائلى است كه در ذيل ميآوريم و سپس ادّعاهاى ايشان را مورد بررسى قرار خواهيم داد:
١. گفتهاند: شيعه بعد از وفات امام حسن عسكرى (ع) دچار سرگردانى و اضطراب شد. به ويژه درباره تولّد امام مهدى (ع)، يعنى محمّد بن حسن زيرا در رواياتى كه راجع به آن حضرت از ائمّه (ع) سؤال ميشود يك نوع نارسايى و ابهام وجود دارد.
٢. گفتهاند: شيعيان در مسئله امامت پس از وفات امام حسن عسكرى (ع) به چهارده گروه منشعب شدند، در صورتى كه اگر جريان امام مهدى (ع) مسئلهاى روشن و مهم و جزئى از مذهب جعفرى بود، نبايستى در آن اختلاف ميشد تا حدّى كه به صورت سرّى و پيچيده باقى بماند.
٣. پنداشتهاند روايات مربوط به هويّت امام مهدى (ع) ضعيف، ساختگى و اختلافى است. آنها همچنين روايات مربوط به نام مادر، تاريخ ولادت،