ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٧ - اگر او را ببينم به او مى گويم
اگر او را ببينم به او مىگويم
مهدى (عج)! اى موعود! دلم مىخواهد در آتش عشق تو بسوزم تو اين آتش را از من دريغ مدار. مىخواهم كه اين قفس را بشكنم. مىخواهم جارى باشم و تا آنجا كه بودن را احساس مىكنم بروم مىخواهم پر زنم و پرواز كنم. مىخواهم خود را كوچك ندانم مىخواهم خود را در اوج آسمانها ببينم مىخواهم پر به اين گنبد بسايم مىخواهم بسوزم مىخواهم آتش باشم و بسوزانم مىخواهم نور باشم و در سيلان مىخواهم در اوج هستى در قلب خورشيد باشم مىخواهم عين خورشيد باشم و نور بخشم مى خواهم كه پربگشايم به وسعت هستى مىخواهم پرواز كنم تا اوج معنا و اى موعود! همه اينها بى تو ناشدنى است. بيا تا ما را از غربتى خاكى رهايى بخشى. (مراغه- لطفعلى محمديان)
اگر او را ببينم به او مىگويم:
اى قرار بىقراران! انس حضور تودرمان آوارگىهامان در راه حق شد. (كاشان- مريم نكولعل تك)
اگر او را ببينم به او مىگويم:
راستى آيا كسى به تو گفته است كه من بويت را ميان گلهاى ياس پنهان كرده ام؟ و هر وقت به پاى سجادهام مىروم كمى از آن را به چادر سفيدم مىزنم؟ و آيا كسى به تو گفته است كه من نامت را درون ذهنم پنهان كردهام؟ و منتظرم تا تو بيايى و از آن سوى تاريكىها سخن بگويى و شب را با روز آشتى دهى و آنگاه ديگر من در هزاران سوراخ كوچك و بزرگ گم نخواهم شد. (مريم رضانژاد- زاهدان)
اگر او را ببينم به او مىگويم:
كجايى؟ نمىدانم درمكهاى يا مدينه در نجفى يا كربلا و كاظمين يا بيابانهاى سامره يا ... نمىدانم كجايى؟ نمىدانم آيا چشمم به روى همچو ماهت مىافتد يا نه؟ آيا آرزو به دل مىدانم؟ آيا اين آرزو را با خود به گور مىبرم؟ ... پس لااقل در گور به سراغم بيا ... بيا ... فقط يك لحظه به مادرت زهرا قسم بيا! (تهران- رضا جلوانى)