ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٤ - بيا كه بى تو
بيا كه بى تو
نرجس امامى پناه
مژده دادند كه بر ما گذرى خواهى كرد
نيت خير مگردان كه مبارك فالى است
بيا كه بى تو عشق در قاموس قلبها گم شده است، وزنده گى در نگاه سرد مردم اميزه از مرگ وخاموشى است
بيا كه بى تو نه سحر را لطافتى است ونه صبح راصداقتى، كه سحر به شبنم لطف توبيدار ميشوم وصبح به سلام تو از جا بر ميخيزم
بيا كه بى تو ائينه ها زنگار غربت گرفته اند وقطار اشنائى ها فرياد غريبى مى كشد
بيا كه بى تو هيج كسى حريم اطلس هارا پاس نمى داردوبر داغ لاله ها مرهم نمى گذارد
بيا كه بى تو قنوت شاخه ها، اجابتى جز غروب تلخ خزان ندارد
بيا كه بى تو كدام دست مهر، سرشك غم از ديده گان يتمان بر ميگيرد وكجا است اغوش مهربانى كه دلهاى زخمى را به ضيافت ابريشمى بخواند
بيا كه بى تو خزان انتظار نرگس را بسخره ميگيرد وراز گل سرخ در پرده خاك ميماند
بيا كه بى تو اسمان دلم اسير تيره گى ها است، وهر گز ستاره اميد در برج اقبال زحل خوشبتى نمى افگند
اى اب اب رود خانه ها عطش ديدار تور ا دارند، ودر بيستر انتظار به سوى درياى ظهور تو شتابان اند
قامتى به استوارى كوه، دلى به بى كرانگى دريا، طراوت به لطافت سبزينه ها، سينه اى به فراخى اسمانها و صميميتى به گرمى خورشيد بايد تا تواند تو را خواند وكاربوان دلها را به منزلگه اميد كشاند
اين همه را كه اندكى بيش نيست، از دل شكسته ترين منتظران تاريخ دريغ مدار كه ظهور تو اجابت دعاى ماست وغيبتت ما محشر انتظار، سبزى روزهاى بهارى را به تيرگى شبهاى يلدا مانند مى كند.
|
نرگس از چشم به راهى تو هرگز نغنود |
به اميدى كه به ديوان قضا دادرسى مى آيد |