ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٨ - او هم يادى از ما مى كند؟
حضور آن غايب از نظر
مرد فرمان را به دست دارد اما گويى هيچجا را نمىبيند. بىمحابا گاز مىدهد و از ماشينهاى ديگر سبقت مىگيرد. به چهارراه مىرسد وقتى چراغ قرمز را مىبيند كه براى ترمز گرفتن دير شدهاست. مىخواهد با همان سرعت چهارراه را رد كند كه يك موتور هونداى قرمز جلويش مىپيچد. يك زن و دو بچه كوچك ترك موتور سوار نشستهاند. پايش را روى ترمز مىكوبد صداى جبغ ماشين چهارراه را پر مىكند و صداى فرياد مرد داخل ماشين را: يا صاحب الزمان!
كجا يادش مى كنيم؟
راستى چقدر يادش هستيم؟ كجا يادش مىكنيم؟ جواب اين سوالها برمى گردد به دوستىمان. وقتى با كسى دوست باشيم در شادىها فراموشش نمىكنيم. در غمها وغصههايمان شريك است اما از خدا مىخواهم سختىهايمان را نبيند تا رنجشى در وجودش راه پيدا نكند. بزرگترين درد براى عاشق نارارحتى معشوق است. اگر عاشقش باشيم يا حداقل دوستش بداريم زندگىمان خالى از او نخواهد بود. راه كه مى رويم حرف مى زنيم غذا كه مى خوريم او را به ياد داريم و رضايتش را مى خواهيم و اين كمال آرمان خواهى است. براى اينكه ببينيم مردم چقدر و در چه مواقعى به ياد او مىافتند به ميان مردم مىرويم و نظرياتشان را جويا مىشويم. سيد على مير لشكر كه لباس سربازى به تن دارد مى گويد: «خوب نمىشود گفت چقدر. تقريبا هرروز به يادش هستم و ازش كمك مى خواهم.» در پرس و جوهايم به چند نفر كاسب جوان كه يك مغازه كوچك در بازارچه ميدان امام حسين (ع) را اداره مىكنند برمىخورم. اولى كه بيرون مغازه ايستاده و از بقيه جوانتر است مىگويد: «خوب بالاخره هركسى به يادش هست ديگه»- چقدر؟- ورد زبان همه هست ديگه هركس كارش گير كنه ميگه يا اما زمان يا امام زما (عج) كمكم كن. دومى صحبت هاى الى را تكميل مىكند: «اگه خوش باشيم كه فكرش نيستيم تولدش باشد چيزى باشد به يادش هستيم مگر گير كنيم كه بگوييم يا امام زمان (عج). نفر سوم كه از دونفر قبل سن و سالش بيشتر است مثل اينكه حرفهاى دوستانش را نپسنديدهاست كمى دلخور مىگويد: «نمىتوانم بگويم چقدر هروقت اسم ائمه را مىشنوم حالت روحىام دگرگون مىشود و اشكم راه مىافتد امّا من هم توى خوشحالىام به يادش هستم هم در گرفتارىها»
اينجا وادى عقل است يا عشق؟
آقاى رانندهاى كه حالا ديگر چندان جوان نيست مىگويد: «نه به صورت خرافاتى من به اندازه عقلم يادش هستم» در ياد كردن از معشوق عقل چكاره است؟ اساساً اينعقل سادهانديش ما هرجايى كاربرد دارد؟ حاج اسماعيل دولابى را جوانان اهل هيئت و درسهاى اخلاق مىشناسند. شبى در صحبتهايش گفت: «عقل و دل در اصل يكى هستند. در كار دل عثل ناظر است و با نظارتش كا ردل را صاف مىكند.» اگر بين عقل و دل فاصله افتاد حتماً اشكال از جاى ديگرى است.
آيا نبايد گريست؟
شناخت امام زمان (عج) از واجباتى است كه در حديث آمده اگر كسى امام زمانش را نشناخته بميرد مردنش مرگ در جاهليت است. ازخانم ف. ق. ٢٣ ساله دانشجوى آمار مىپرسم: امام زمان چقدر در زندگى شما موثر است؟ با لحن سردى مى گويد:- هيچى.- چقدر به يادش هستى؟- خيلى كم.- چه مواقعى به يادش هستى؟- يك زمانى درگيرى ذهنىام اين بود كه چرا مىگويند حضرت مسيح مىآد پشت سر امام زمان نماز مىخواند. هيچ وقت نمىتوانستم اين را بپذيرم. مسيح بنده برگزيده خداست درصورتى كه امام زمان رو ما شيعه ها براى خودمون درست كرديم. هنوز هم نتوانستم اين رو قبول كنم كه جريانش چيه.» دلم مىخواهد زارزار گريه كنم. امام زمان (عج) واقعا غريب و مظلوم است كه در مملكت وحكومت شيعى كسى اينگونه به او فكر مىكند و حتّى به خود زحمت نمىدهد كه كمى در اين مورد تحقيق كند. تحقيق در مورد مسآلهاى كه كل زندگى به آن بستگى دارد.
او هم يادى از ما مىكند؟
در وايت است كه آقا هرهفته كارنامه اعمال ما را نظاره مى كند. از ثوابها و كارهاى نيكمان شاد مىشود و تبسّم مىكند و بر گناهان و خطاهاى ما گريه مىكند. اشك مىريزد و طلب مغفرت براى شيعهاش مىكند. آقايى كه اينقدر به فكر ماست مگر مىشود مارا به حال خود رها كند؟ سميه احسانى كه تازه سوم