ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٠ - كسى كه هيچ كس
كسى كه هيچكس ...
محمد جهان تيغ
وقتى كه قرص مىشوى از هر وقت ديگر بيشتر دوستت دارمميدانى؟ تو ... ماه من! ... ت. وقتى قرص كامل مىشوى؛ من شب خواب مىبينم. خواب يكى كه مثل خودت است. مىدانى؟ ... اين را من فهميدهام ... فهميدهام كه اگرتورا كه كامل هستى از توى قاب پنجره گنبدى مسجد ببينم و «سلام» بدهم به آقا؛ آن شب با شبهاى ديگر فرق خواهد داشت. بخصوص اگر آن شب شب جمعه هم باشد. آن وقت؛ آن وقت مىشود مثل آن شبى كه يكبار بيشتر هم نشد و ...
... ميدانى؛ تو اگر كامل باشى دلم ناآرامى مىكند. انگار كه بخواهدبيايد پيشت. عاشق مىشود. انگار كه بخواهد برود ده سال قبل و بايستد توى حرم حضرت عبدالعظيم (ع) و از زاويهاى به دنيا نگاه كند كه منارههاى حرم و لك لكها و تو كه كامل شدهاى در يك امتداد ... ميدانى؟ ... تو وقتى كاملى انگار من دوباره شروع شدهام.
مىدانى؟ ... خيلى خوب است تو كه كاملى «مادر» به صورت ماهت نگاه مىكند و بعد چشمهايش را مىبيند و به صورت من نگاه مىكند ... آن وقت من مىدانم كه آن ماه ماه خوبى خواهد بود ... چون تو شبيه «كسى» هستى ...
ماه من! دوباره دلم گرفته است. دوباره دلم مىخواهد كه تو كامل باشى و شب؛ «شب جمعه» باشد و من بخواهم از توى قاب هلالى پنجره مسجد به تو نگاه كنم وتوى پيچ و خمها و شكلهاى صورتت گم بشوم ... و آن وقت خواب ببينم.
ماه من! امشب كه نيستى و نمىدانم كجايى امشب كه شب جمعه هم نيست ببينم! ... امشب با شبهاى ديگر فرقى نخواهد كرد؟ امشب خواب نخواهم ديد؟ ...
ماه من! ... تو! مرا ياد «كسى» مىاندازى. ياد كسى كه هيچ كسى مثل او نيست. كسى كه روزى خواهد آمد