ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٢ - رويكرد مسيحيت و غرب به معنويت و مهدويت
رويكرد مسيحيت و غرب به معنويت و مهدويت
سيد احمدرضا يگانى فرد
گويا غرب هم از راهى كه رفته خودپشيمان شده وقصد بازگشت دارد و دراين بازگشت و رويكرد، معنويت و در راس آن منجى گرايى را به عنوان يك وسيله تنبيه، تذكر وتزكيه به كار گرفته است.
همان طور كه مى دانيم مساله مهدويت در بين تمامى اديان، مذاهب و ملل و نحل به گونه اى مطرح گرديده و شايد تنها اعتقاد و باورى باشد كه تمامى مذاهب و اديان متفقا آن راباور دارند و هر يك با تلقى خاصى ازمنجى آخرالزمان نام شخص خاصى را ذكر مى كنند؛ يهوديان معتقد به ظهور «ماشيح» هستند، مسيحيان معتقد به بازگشت و رجعت «عيسى عليه السلام» هستند، زرتشتيان آمدن «سوشيانس» را انتظار مى كشند وبوداييان چشم به راه بازگشت «بوداى پنجم» هستند و حتى پيروان مذاهبى چون سيك، هندو برهما نيزمنجى خاصى در اعتقادات خوددارند. اما شايد در هيچ دينى به اندازه اسلام و آن هم در قرآن از آمدن منجى آخرالزمان و به اعتقاد مامسلمانان مهدى موعود عليه السلام صحبت به ميان نيامده باشد. قرآن مهدويت وحكومت صالحان بر روى زمين را درآيات چندى مورد تاكيد قرار داده ومى فرمايد:
«وَلَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ»[١]
«قالَمُوسى لِقَوْمِهِ اسْتَعِينُوا بِاللَّهِ وَ اصْبِرُوا إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ»[٢]
«وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ\* وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا يَحْذَرُونَ»[٣]
«هُوَالَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»[٤]
«إِذاجاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ\* وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْواجاً\* فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كانَ تَوَّاباً»[٥]
اين آيات و تعداد بسيار زيادى ازآيات، روايات و احاديثى كه در اين مورد (ظهور حضرت مهدى صلى الله عليه وآله وسلم) در قرآن و كتب اسلامى وجود داردمساله ظهور منجى آخرالزمان را دراديان ديگر در مقايسه با اسلام حداقل در بين ما مسلمانان كمرنگ نموده است تا جايى كه گاهى اوقات فراموش مى كنيم كه اديان ديگر نيز به آن معتقدند. شايد چنين تصورى بيشتر از آنجا نشات گرفته باشد كه ما خود را در مقابل دنيايى احساس مى كنيم كه آن را دنياى غرب مى ناميم و غربيان عموما بيش از آنچه درمسائل معنوى و الهى پيشقدم باشنددر مسائل مادى پيشقدم بوده اند وحتى متاسفانه چهره اى كاملا مادى را از خود ارائه كرده اند كه براى عده كثيرى اين تصور را به وجود آورده كه معنويت هيچ جايگاهى در غرب ندارد. اما مساله اين چنين هم كه ازظواهر امر برمى آيد، نيست و امروزما شاهد آن هستيم كه در همين غرب سر تا پا مادى و غرق در ماديات وظواهر حيوانى زندگى، گرايش شديدى نسبت به مسائل معنوى وحتى منجى گرايى آن هم با تبليغات همه جانبه به چشم مى خورد. گوياغرب هم از راهى كه رفته خودپشيمان شده و قصد بازگشت دارد ودر اين بازگشت و رويكرد، معنويت ودر راس آن منجى گرايى را به عنوان يك وسيله تنبيه،
تذكر و تزكيه به كارگرفته است. غربيان چون پيش از ملل ديگر به تكنولوژى و علوم مادى ورفاهى كه در سايه اين علم وتكنولوژى به دست آمده دست يافته اندو در واقع دموكراسى غربى همه چيزرا برايشان به ارمغان آورده به جز