ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٤ - همه مثل هم همه مثل
خورندگان صحنه گردانان پشت پرده.
اينان همه رفتن، آمدن، نشستن، خوردن، خفتن، گفتن و ديگر اعمال ومناسبات خود را از ميان الگوهاى به تصوير كشيده شده دستگاههاى ارتباط جمعى مى گيرند و آن را درصحنه بزرگ شهر به نمايش مى گذارند تا از قافله تمدن عقب نمانند.
سالها پيش «آلدوس هايكسلى» داستان خيالى «دنياى قشنگ نو» رانوشت. داستان شهرى كه ساكنانش از خط توليد يك كارخانه بيرون آمده بودند. مثل هم راه مى رفتند، مثل هم مى خوردند، مثل هم بودند وبراى كارى واحد ساخته شده بودند، محكومانى كه براى همه عمر كارگرمى ماندند و يا بنا به خواست طراح كارخانه، با كم و زياد كردن الكل وگرما و سرما، نقشى ديگر را تا پايان عمر ايفا مى كردند.
اينان همه احساس شاعرانه وتمايلات روحى خود را از دست داده بودند، چه، گردانندگان شهر بزرگ «بوخافسك» در داستان دنياى قشنگ نو، چنين مى خواستند تاانسانهاى يك دست و يك قواره مثل روبات و آدم ماشينى تنها ساكنان رام اين شهر باشند.
تلقينهاى مصنوعى، نوارهاى ضبط صوت و ديگر ادوات، آخرين نيروهاى مقاومت كننده در نهاد اين موجودات دستكارى شده را كه ديگربى آنكه پدر و مادرى داشته باشند ازخط توليد كارخانه خارج شده بودنددرهم مى شكستند تا ماشينى درهيات انسان راهى اين شهر بزرگ ساخته ذهن الدوس هايكسلى شود.
امروز، سالها از اين داستان خيالى مى گذرد اما، به هر كجاى جهان كه رو كنى در مى يابى كه طرح ذهنى آلدوس تبديل به واقعيتى دهشتناك شده است. شهرهاى يكسان، آدمهاى يكسان، خانه هاى يكسان و خواسته هاى يكسان. آدمهايى كه چشم خويش را بر روى واقعيتى شگرف بسته اند.
هيچ درباره مسابقه پنهان امابزرگى كه همه مردم جهان را براى كسب مدرك دانشگاهى به رقابت واداشته است، انديشيده ايد؟ و تلاش بى وقفه پدران و مادرانى كه براى نشاندن كودكانشان بر يكى از آن صندليها تا مرز خودكشى پيش مى روند؟ گوييا بى اين همه، بودن ونبودن جوانانشان در عرصه خاك يكى است. هيهات كه همه فلاح ورستگارى، همه پاكى و پاك دامنى، كسب روزى حلال و خدمت وبالاخره تضمين بى خدشه رزق و سلامتى درعنوان و مدركى دانشگاهى خلاصه شده است.
در شهرهاى بزرگ بى دروازه امروز، مردمان بى آنكه بدانندمحصور در ميان خواسته هاى نظريه پردازان و كاوشگرانى هستندكه براى رسيدن به اهداف پليد وشوم خود، استراتژى بزرگ خود را «يكسان سازى» ومشابه سازى، آدمهاقرار داده اند و برآنند تا با انواع حيل، آخرين مقاومتهاى اقوام را براى تحقق اهدافشان درهم بشكنند. شايدبرخى اين گفتار را ناشى از اتفاقى ساده بدانند. شايد آنها هيچگاه آنچنان كه شايسته است، جهان اطراف خود و حال و روز مردمان راننگرند. اما، بايد دانست كه همواره طرحهاى ذهنى نظريه پردازان وبرنامه سازان، در قالب يك پروژه، يك پيشنهاد و يا مصوبه اى قانونى از سوى صاحبان قدرت وگردانندگان سازمانهاى بين المللى به ساكنان سرزمينها و ملل غيرغربى تحميل شده و يا با بسط انواع محصولات فرهنگى (فيلم، نشريه، ...) آنان را ناخودآگاه به سوى مقاصدخود سوق داده اند، با اين همه، جاى اين پرسش مى ماند كه: غرب دربرنامه پيگير «همسان سازى جهانى» جوياى چيست؟