ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦ - لكّه سياه ناهنجارى

و صحيح فراهم آيد.

به دو شرط ضرورى ديدبان صالح، شجاعت را بايد افزود.

تنها مردان زبون‌انديش و جبون هستند كه به رغم آگاهى از جغرافياى حضور خصم و عِدّه و عُدّه آنان، با وارد كردن ملاحظاتى نامعقول و ناپسند و گاه از روى ترس و حتّى جلب خشنودى و رضايت فرمانده خود، از گزارش صميمانه و صادقانه مشاهدات، خوددارى مى‌ورزند. از اينجا، فرماندهان به ناگاه، با يورش و شبيخون روبه‌رو شده و همه مجال را براى بازدارندگى و عمل به موقع از دست مى‌دهند.

از آن‌رو ناهنجارى‌هاى جنسى را به سونامى تشبيه كردم كه پيش از آنكه جوامع شرقى و سنّتى بدان درگير و مبتلا شوند، اروپاى غربى و آمريكا با آن مواجه بودند. از اين واقعه در غرب با عنوان‌ انقلاب جنسى‌ ياد مى‌شود.

پژوهشگران غربى اين واقعه را مربوط به تحوّلى تاريخى در مناسبات جنسى دهه پنجاه ميلادى در اروپا و آمريكا مى‌شناسند. در اين ديگرگونى، حسب شرايط اجتماعى و فرهنگى شكل‌گرفته، از مباحث و مسائل جنسى تابوزدايى شد. بدين معنى كه به صورت گسترده‌اى زمينه‌هاى خودمختارى انسان‌ها، بى‌هيچ مانع و رادع، براى برطرف سازى‌ نيازها و نوع گرايش‌ جنسى فراهم آمد و همه اقتدار نهادهاى مذهبى و رسمى، را در هم شكست.

از وجه نظرى، اصطلاح‌ انقلاب جنسى‌، ساخته روانكاوى به نام‌ ويلهلم رايش‌ اتريشى است. وى در سال ١٩٣٦ م. كتابى با عنوان «سكسواليته در نبرد فرهنگى» نوشت و پس از مهاجرت به «آمريكا»، آن را به زبان انگليسى و با عنوان «انقلاب جنسى» منتشر ساخت.

فمينيسم، پيشتاز انقلاب جنسى‌

طى دهه‌هاى اخير، پژوهشگران مستقل و مؤسّسات بسيارى درباره پيامدهاى اين انقلاب جنسى در اروپا و آمريكا پژوهش كرده و آثار بسيارى را منتشر كرده‌اند. اينان، با گذشت ده‌ها سال از اين واقعه، نتايج وحشتناك حاصل را برملا مى‌سازند؛ در حالى‌كه هيچ نشانى از سلامت اخلاقى در اين سرزمين فراخ قابل مشاهده نيست. فروپاشى اخلاقى و انحطاط تمدّنى، ساده‌ترين عبارتى است كه درباره نتايج اين واقعه مى‌توان اعلام كرد.

مايكل اسنابور در پايگاه «اينفو وارز» نوشت: آيا انقلاب جنسى نتايج خوبى براى زنان در آمريكا به همراه داشته است؟ به هيچ وجه. در حقيقت با نگاه به واقعيت‌هاى موجود، مشخّص مى‌شود كه انقلاب جنسى، پيامدهاى فاجعه‌بارى را براى زنان آمريكا در پى داشته است.

همه همّت پيشتازان اين انقلاب جنسى، مصروف آن بوده تا به زنان و دختران، نوعى احساس آزادى در معاشرت و هم‌خوابگى با مردان مختلف را القاء كند.

پس از جنبش فمينيسم‌[١] كه اوّلين موجش در اواخر قرن هجدهم ميلادى (١٧٩٢ م.) برانگيخته شد و اوّلين بيانيه‌اش، توسط مرى ولستون كرافت‌ در «انگلستان» صادر شد و در موج دوم، توسط آثار سيمون دوبووار و ويرجينا وولف‌، «فرانسه» را هم درگير ساخت، انقلاب جنسى بزرگ‌ترين نقطه‌عطف در تاريخ حركت‌هاى اجتماعى، سياسى براى باز كردن همه بندوبست‌ها و شكستن همه سنّت‌ها در مناسبات فردى و جمعى زنان قابل شناسايى است.

اگرچه اين جنبش‌ها، مقاصد غايى را زير عباراتى چون‌ احقاق حقوق زنان‌، رفع ستم و نابرابرى‌هاى‌ رواداشته شده بر زنان، پوشيده مى‌دارند و بر ايجاد بسترهاى دفاع از حقوق سياسى، اقتصادى و اجتماعى زنان پاى مى‌فشارند؛ امّا اين جنبش در قالب مجموعه‌اى از حركات و ايدئولوژى‌ها، نمودار شد كه تمامى ساختارهاى اجتماعى را به چالش‌