ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٢ - بر شاهراه خيانت

بر شاهراه خيانت‌

دكتر مصطفى فروتن‌

مدّتى قبل، يك روز كه در درمانگاه نشسته بودم، سر و صدايى از راهروى درمانگاه بلند شد؛ يك صداى زنانه و يك صداى مردانه. هر كدامشان انگار داشتند شدّت و تيزى صداى خودشان را به رخ آن يكى مى‌كشيدند! منشى درمانگاه ما هم مثل همه آدم‌هايى كه از سر كنجكاوى سرك كشيده بودند بيرون، رفت و خبر آورد كه قضيه دعواى زن و شوهرى است و گويا اينها همراه يك بيمار بوده‌اند و نشسته بوده‌اند و اختلاط مى‌كرده‌اند كه بحث بالا گرفته و آمپر چسبانده‌اند و الى آخر.

خوبى دعواهاى زن و شوهرى اين است كه اين جور وقت‌ها همه طبيب و درمانگر مى‌شوند و هركسى مى‌آيد وسط، وظيفه خودش مى‌داند كه يك نصيحتى به آقا يا خانم بكند! يكى طرف آقا را مى‌گيرد، يكى طرف خانم را. يكى مى‌گويد اصلًا چه معنا دارد زن سر شوهرش داد بزند. يكى ديگر مى‌گويد مردى كه پايش را كج بگذارد، زن هر بلايى خواست، مى‌تواند سرش بياورد و .... منشى درمانگاه هم اوّل شروع كرد به تشخيص دادن و درمان كردن و بعد كه نگاه ملامت‌آميز مرا ديد، شروع كرد خواهش كردن: «آقاى دكتر، اجازه بدهيد صدايشان كنم. شما با آنها صحبت كنيد، گناه دارند، جوانند، الآن از درمانگاه بيرون بروند، معلوم نيست چه بشود و ....» گفتم صدايشان كند. آمده و نيامده، زن ناله و نفرينش را شروع كرد. مرد و زن جوانى حدوداً ٢٥