ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٧ - نگاهى به مصرف گرايى لجام گسيخته در جهان امروز
جستوجوى ژرف در تاريخ به ما مىگويد كه انسان سه گمشده اساسى و عمده داشته است. او زمانى خود را در آرامش مىيافته كه به نوعى خود را نائل يا دست كم مايل و نزديك به اين سه مطلوب مىديده است و آن عبارت است از: حقيقت (راستى)، خير (نيكى) و جمال (زيبايى). انسان براى غنودن در گسترههاى بىپايانى از آرامش همه جانبه درونى، خود را ملزم به جستوجو براى يافتن اين سه كليد اصلى خوشبختى و خوشوقتى دانست. او در مسير پى جويى حقيقت با علم ملاقات كرد و در هنگامه يافتن خير، به زيبايى دست يافت و آنگاه كه درصدد نيل به زيبايى بود با رخساره دلآراى هنر روبهرو شد. انسان، از سه پنجره به هنر نگريست:
گاه هنر را در معناى فضيلت به كاربرد؛ كه نوعاً در گذشته چنين معنايى از هنر در سر انسان بود؛ يعنى همه كسانى كه آراسته به صفتى انسانى و برين بودند و از عيب مىگريختند، داراى مقام هنر بودند. بر اين اساس همه ذرّات عالم از اين حيث كه عيبى بر ايشان- به واسطه متنعّم شدن از فيوضات فياض على الاطلاق- متصوّر نيست داراى شأنى از شئونات هنر هستند. نظامى گنجوى كه به حق، سخنگوى ايران انسانى و خردمندانه است چرخ هستى را موجودى ذى شعور و بهرهمند از هنر و هنرمند مىداند و مىگويد:
گر سفر از خاك نبودى هنر
چرخ شب و روز نكردى سفر
اين همان معناى شريف لفظ هنر است كه حكيمان و خردورزان عرصههاى حكمى و عرفانى ما در گذشته مطمح نظر داشتهاند. بنابراين مقام هنر چنان نبوده است كه هر خسى بتواند بدون ممارست و كوشش درونى به آن برسد. رسيدن به جايگاه والاى هنر از آن هر كوته نظرِ پست انديشهاى نيست و نيازمند پاك شدن از زخارف عالم دون و تهى شدن از شهوت (مطلق خواستن) و شرارت است. از اين زاويه بايد گفت كه جهان امروز فاقد هنر (به معناى فضيلتى آن) است؛ زيرا:
ز منجنيق فلك سنگ فتنه مىبارد
هر گوشه جهان امروز را اگر به حقيقت واكاوى كنيم، درخواهيم يافت كه گويا انسانها براى پيشى گرفتن در بهرهمندى از تنعمّات مادّى و رايج دنيا، به آسانى مهياى قربانى كردن همه مكارم انسانى و فضيلتهاى اخلاقى خويشند. در واقع همه به نوعى به برخوردارى هر چه افزونتر و طولانىتر مىانديشند. اين ولع لجام گسيخته كه رويكرد خامانديشانه به تكنولوژى آن را تشديد هم كرده است، هرگز نمىتواند مجال مغتنمى را براى انديشيدن انسان در حقيقت خويش فراهم آورد. انسان عصر جديد روز به روز از ديروز و پريروز خود تهى مىشود و معناى برين زندگى را با جستوجوى نازل براى به كف آوردن ابزارهاى زيستن متعارف خلط مىكند.
پرسش از هنر به معناى فضيلتى آن، پرسشى بىمعناست؛ زيرا در جهان امروز، هنرى (فضيلتى) وجود ندارد. آنچه با عنوان هنر مشاهده مىشود همان مهارتهاى متنوّع و گوناگون براى توليد فرمهاى قشنگ و مفتون كننده است. فرمهايى كه به اراده اربابان قدرت و براى اغفال جامعه جهانى، از حقيقت پيوسته و بىامان، به وجود مىآيد. جالب آنكه برخلاف آن قاعده قديمى و قطعى هنر در گذشته كه هنرمندان به دنبال پرده برداشتن از رخساره حقيقت و رساندن انسانها به افقهاى جديدى از فهم باطن توحيدى و پوياى هستى بودند، هنرمندان امروز به دنبال كتمان حقيقت هستند؛ رسانههاى عصر جديد از ظرفيتهاى عاطفى و زيباشناسانه هنر سوء استفاده مىكنند تا حقيقت را مقلوب و مطابق با خواست گردانندگان خود جلوه دهند. به بيانى ديگر:
در طينت او بىهنرى، شاه هنرهاست
جهان امروز به بىهنرى و بىفضيلتى مبتلا شده است. جهانى كه معنويت را وانهاده و به دنبال بتهايى روان است كه فاقد روانند. حكايت حال جهان بىفضيلت امروز، حكايت حال آن طلافروشى است كه بهاى هر چيز مادّى رايج در بازار را به خوبى مىدانست، امّا تنها و تنها بهاى يك چيز را نمىدانست و آن نبود جز بهاى خود:
قيمت هر چيز مىدانى كه چيست
قيمت خود را ندانى كاهلى ست
جهان بىهنر و بىفضيلت امروز بهاى خود را نمىداند كه اگر مىدانست اين همه دشوارى و معضل نمىداشت. تنها نيم نگاهى به جهان امروز ما را با حفرههاى عميقى كه بيمارى دنياطلبى و معنويت گريزى در اندام سترگ انسانى عالم پديد آورده است، آشنا مىسازد:
به نوشته روزنامه «گاردين» در روز چهارشنبه ٢١/ ٦/ ١٣٨٦ ش. و براساس پژوهشى كه فدراسيون جهانى اتّحاديههاى تحت پوشش سازمان ملل انجام داده و مرورى بر دولت آينده نام دارد، جهان در حال ثروتمندتر شدن است، امّا به موازات آن افزايش بىرحمانه جرايم سازمان يافته، پديده گرم شدن زمين و كمبود آب آشاميدنى، خود را به عنوان تهديدهاى آينده كره زمين پديدار ساختهاند.