ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٥ - لقمه حلال و حرام
گفتم: آوا، عزيزم! چرا يك چيز ديگه نمىخواى؟ ما از ديدن سر تيغ خورده تو غمگين مىشيم. خواهش مىكنم، عزيزم، چرا سعى نمىكنى احساس ما رو بفهمى؟
سعى كردم از او خواهش كنم. آوا گفت: بابا، ديدى كه خوردن اون شيربرنج چقدر براى من سخت بود؟
آوا اشك مىريخت و مىگفت: شما به من قول دادى تا هرچى مىخوام، بهم بدى. حالا مىخواى بزنى زير قولت؟
حالا نوبت من بود تا خودم رو نشون بدم. گفتم: مرده و قولش.
مادر و همسرم با هم فرياد زدن كه، مگر ديوانه شدى؟
- آوا، آرزوى تو برآورده ميشه.
آوا با سر تراشيده شده، صورتى گرد و چشمهاى درشت زيبايى پيدا كرده بود.
صبح روز دوشنبه آوا رو به مدرسه بردم. ديدن دختر من با موى تراشيده در ميون بقيّه شاگردها تماشايى بود. آوا بهسوى من برگشت و برايم دست تكان داد. من هم دستى تكان دادم و لبخند زدم.
در همين لحظه دخترى از يك اتومبيل بيرون آمد و با صداى بلند آوا را صدا كرد و گفت: آوا، صبر كن تا من بيام.
چيزى كه باعث حيرت من شد ديدن سر بدون موى آن دختر بود. با خودم فكر كردم، پس موضوع اينه.
خانمى كه از آن اتومبيل بيرون آمده بود بدون آنكه خودش رو معرفى كنه گفت: دختر شما، آوا، واقعاً فوق العاده ست و در ادامه گفت: دخترى كه داره با دختر شما ميره، دختر منه.
اون سرطان خون داره. زن مكث كرد تا صداى هقهق خودش رو خفه كنه. در تمام ماه گذشته هريش نتونست به مدرسه بياد. بر اثر عوارض جانبى شيمى درمانى تمام موهاشو از دست داده.
نمىخواست به مدرسه برگرده. آخه مىترسيد همكلاسىهاش بدون اينكه قصدى داشته باشن، مسخرهاش كنن.
آوا هفته پيش اون رو ديد و بهش قول داد كه ترتيب مسئله اذيّت كردن بچّهها رو بده. امّا، حتّى فكرشو هم نمىكردم كه اون موهاى زيباشو فداى پسر من كنه.
آقا! شما و همسرتون از بندههاى محبوب خداوند هستين كه دخترى با چنين روح بزرگى دارين.
سر جام خشك شده بودم ... شروع كردم به گريستن. فرشته كوچولوى من، تو به من درس دادى كه فهميدم عشق واقعى يعنى چى؟
خوشبختترين مردم در روى اين كره خاكى كسانى نيستن كه آنجور كه مىخوان، زندگى مىكنن. آنها كسانى هستن كه خواستههاى خودشون رو به خاطر كسانى كه دوستشون دارن، تغيير ميدن.
لقمه حلال و حرام
معصيتها مثل آهن ربا و لقمه حرام مانند ذرّات آهن است، وقتى كه انسان در وجودش لقمه حرام نباشد، مىتواند از كنار معصيتها عبور كند و خود را نگه دارد، امّا وقتى كه لقمه حرامى را خورد، از كنار معصيّت كه مىگذرد، مجذوب آن مىشود. آيت الله حائرى شيرازى در كتاب «پندها و اندرزها» ى خود درباره لقمه حلال و حرام اين گونه مىآورد:
آهن ربا، ذرّه آهن را هر كجا كه باشد، به سمت خود مىكشد. اگر يك مقدار پنبه را از كنار يك آهن ربا عبور دهيد، آهن ربا كششى نسبت به پنبه ندارد، امّا اگر مقدارى خرده آهن را درون پنبه قرار دهيم، در اين حالت پنبه به سمت آهن ربا كشيده شده و جذب آن مىشود.
در اينجا خود پنبه جذب نمىشود؛ بلكه برادههاى آهنى كه با خود آهن ربا هم جنس هستند، به سمت آن كشيده مى شوند.
معصيتها مثل آهن ربا و لقمه حرام مانند ذرّات آهن است، وقتى كه انسان در وجودش لقمه حرام نباشد، مىتواند از كنار معصيتها عبور كند و خود را نگه دارد، امّا وقتى كه لقمه حرامى را خورد، از كنار معصيت كه مىگذرد، مجذوب آن مىشود، اين خاصيت درونى نان و لقمه حرام است.
امّا لقمه صددرصد حلال كه انسان كار صحيح درستى را انجام داده است و اجرت طيّب و صحيح و طاهرى را در مقابل آن به انسان دادهاند. وقتى كه اين لقمه را انسان مصرف مىكند، از كنار عبادات كه مىگذرد، عبادات او را جذب مىكنند، از كنار امامزاده كه مىگذرد، به زيارت آن ميل و گرايش پيدا مى كند. ميل و گرايش به مسجد، روضه و تربت شهدا پيدا مىكند و اين جزو خاصيت و ذات لقمهاى است كه از همه جهت حلال باشد. هنگامى كه انسان آن را مصرف مىكند، در انسان نورى را ايجاد مىكند. همه طاعات و عبادات، جذابيّت و گيرايى دارند؛ ولى همه آنها با لقمه حلال سنخيّت دارند، نه تنها با لقمه حلال، با مسكن و لباس حلال و امثال اينها هم سنخيّت دارند. در محلّى كه از راه حلال به دست آوردهايد، موقع نماز كه فرا مىرسد، نسبت به نماز شوق و رغبت پيدا مىكنيد، امّا اگر از راه حرام به دست بيايد، وقتى كه در آن محل غيبت انجام شود، نسبت به غيبت ميل پيدا مىكنيد و قوه جلوگيرى كم مىشود. حلال و حرام وقتى مخلوط شود، طاعات و معصيت هم با هم مخلوط مى شود.