ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٦ - دنياى قشنگ نو
دنياى قشنگ نو
مريم سخنور
نهاد خانواده مفهومى است كه توجّه بسيارى از برنامهريزان، روانشناسان و جامعهشناسان را به خود جلب كرده است.
تلفيق نام خانواده با نهاد، متضمّن دو مفهوم مهم است؛ مفهوم اوّل نهاد، يعنى ساختارها و ساز و كارهاى نظم و همكارى كه رفتار گروههاى انسانى را در اجتماعات معيّن راهبرى مىكنند. نهادها، از طريق اهداف، پايدارى اجتماعى، زندگىها و مقاصد افراد انسانى بازشناسى مىشوند و با ساختن و تقويت قواعد، رفتار افراد را در مناسبات اجتماعى هدايت مىكنند و داراى كاركردهاى مشخّص خود هستند و امّا مفهوم دوم خانواده، يعنى، يك گروه متشكّل از پدر، مادر و فرزندان با مديريت عمومى پدر و مديريت داخلى مادر.
مادر، در اين نهاد، هدف مشخّصى را دنبال مىكند و آن تربيت فرزندان است و وظايف اعضاى آن نيز در اين ميان مشخّص مىباشد. كاركردهاى خاصّ اين نهاد (خانواده) كه موجب بقاى آن مىشود، عبارت است از كاركردهاى عاطفى، جسمى- جنسى، شخصيّتى- روانى، مذهبى، تربيتى، آموزشى و اقتصادى.
حال سؤال اينجاست كه اگر نهادى اهداف خود يا كاركردهايش را از دست بدهد، باز هم مىتوان آن را نهاد ناميد؟
مسلّماً نه؛ امّا آنچه در غرب مىبينيم، دقيقاً همين است؛ يعنى از خانواده چيزى جز نام آن باقى نمانده است. اكنون ديگر به سختى مىتوان اين ساختار اجتماعى را نهاد ناميد؛ زيرا خانواده ديگر اهداف و كاركردهايش را از دست داده و وظايف اعضا شكل ديگرى پيدا كرده است.
خانوادهاى كه بايد جايگاه امن براى پرورش فرزندان محسوب مىشد، امروزه در وضعيّتى قرار گرفته كه به سختى پذيراى فرزندان خود مىباشد و از همان ابتدا سعى مىكند به فرزندان به اصطلاح استقلال بدهد و آنها را از ساختار خود بيرون كند. اين تغيير رويّه در خانوادهها، يعنى تغيير در اهداف، كاركردها و وظايف، مستلزم پديد آمدن گونههاى جديد خانواده است. وقتى هدف از تشكيل خانواده تنها ارضاى غرايز خاصّى باشد و انتفاع فردى جاى كار جمعى را بگيرد و زمانى كه مسائل اقتصادى در رأس قرار بگيرد و عواطف، قربانى خودمحورىها شود، ديگر جايى براى خانوادههايى با ساختار گذشته باقى نمىماند.
امروزه در رأس همه دغدغههاى انسانى در جوامع صنعتى، مسائل جنسى و پس از آن مسائل اقتصادى قرار گرفته و فلسفه حاكم بر ساختارهاى مختلف جامعه، فردگرايى است. در چنين شرايطى نمىتوان انتظار داشت زن و مرد در كنار هم و بر پايه مسائل عاطفى، تعاملى دو جانبه، توأم با از خودگذشتگى داشته و به تربيت فرزندان اهتمام گمارند و از سوى ديگر ارضاى غرايز خود را محدود به خانواده نمايند؛ برعكس، آنها ترجيح مىدهند به گونهاى زندگى كنند كه هيچگونه تعهّدى به كسى نداشته باشند و به همين سبب است كه ما شاهد اشكال جديدى از خانواده در غرب هستيم كه اتّفاقاً شكل قانونى هم به خود گرفته است. اشكالى مثل خانوادههاى تك والدينى، زوجهاى بدون ازدواج، مادران و پدران مجرّد، زوجهاى همجنس و ....
اگر هم خانوادهاى به شكل سنّتى آن تشكيل شود، استحكام چندانى ندارد و خيلى زود به واسطه طلاق از هم مىپاشد. چنانكه آمارها نشان مىدهد، در كلّ «اروپا» هر سال، يك ميليون طلاق اتّفاق مىافتد؛ يعنى بهطور متوسط هر ٣٠ ثانيه، يك مورد طلاق.
امروزه با پديد آمدن اين اشكال جديد خانواده در غرب، كسانى كه در اين ميان بيش از همه مورد ظلم و تعدّى واقع شدهاند، زنان هستند. طبق آمار، «آلمان» با ١٨٧ هزار مورد، «انگليس» با ١٤٤