ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٨ - دنياى قشنگ نو
هزار و ٢٥٧ مورد، «فرانسه» با ١٣٤ هزار و ٤٧٧ مورد و «اسپانيا» با ١٢٥ هزار و ١٢١ مورد طلاق، بيشترين آمار طلاق را در اروپا داشتهاند و ديگر مادر و پدرى نيست كه در اين ميان به آينده فرزند خود بينديشد؛ بلكه آنچه براى آنان مهم است، خودشان هستند نه ديگران. به اين ترتيب آنچه باقى مىماند، خانوادههاى تك والدى است كه والدين آنها در بزرگترين حادثه زندگى دچار شكست شدهاند و قطعاً نمىتوانند كاركردهاى مناسب خود را داشته باشند.
در اين ميان زنان بيشترين آسيبها را مىبينند؛ زيرا كه از مكان امن خانواده محروم شده و بر خلاف طبيعت ظريف و حسّاسشان از يك سو مجبور به كارهاى سخت، خشن و طاقتفرسا در بيرون از خانهاند و از ديگر سو بايد به خاطر آزادى بى حدّ و حصر مسائل جنسى در كشورشان يا به سقط جنين بپردازند يا از فرزندى كه ناخواسته بر دامنشان گذارده شده، نگهدارى كنند و كسانى كه ظاهراً بيش از همه سود برده و خود را از قيد و بند و تعهّدها رها كردهاند، مردان هستند كه هم ارضاى تمايلاتشان را محدود به خانه نمىكنند و هم تعهّدى به تأمين معاش همسر و فرزندان خود ندارند و اين در حالى است كه سختىها و مشكلات پرورش فرزند را هم متحمّل نمىشوند و از طرفى ديگر، بسيارى از كارهاى سخت جامعه خود را بر دوش زنها گذاشتهاند. آيا اين همان چيزى است كه فمينيستهاى افراطى دنبال آن بودند؟
در كشورهاى صنعتى، ديگر كسى به فكر اين اساسىترين نهاد جامعه نيست؛ بلكه همه درصدد پيشرفت علم، صنعت و تكنولوژىاند؛ حتّى اگر اين به ظاهر پيشرفتها منجر به از هم پاشيدگى كامل نهاد خانواده گردد.
به طور مسلّم اين واقعيّت را هم بايد بپذيريم كه شعار تساوى حقوق و برابرى مردان و زنان، نتيجهاى بهتر از اين نخواهد داشت. وقتى ما بخواهيم بزرگترين واقعيّت طبيعت، يعنى جنسيّت را ناديده بگيريم، مىبايد يكى را فداى ديگرى كنيم. آنچه در ابتداى تولّد هر نوزادى او را از نوزادى ديگر متمايز مىكند، جنسيّت اوست، حال چطور است كه ما تفاوتهاى ديگرى را كه فرع بر اين تفاوت است، مىپذيريم و به آن احترام مىگذاريم؛ امّا منكر تفاوتى مىشويم كه جهان خلقت بر پايه آن بنا شده است. چطور ممكن است دو موجودى كه نه فيزيك مشابهى دارند و نه روحيات يكسان و نه توانايىهايشان مثل هم است، داراى حقوق مساوى با هم باشند و آنها را برابر با هم تلقّى كنيم. به عقيده شما اين به يك لطيفه بيشتر شبيه نيست؟ امرى كه منشأ همه معضلاتى است كه غرب با آن دست و پنجه