ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٦ - خضر (ع) و موسى (ع)
خضر نبى در خدمت امام زمان (ع)
محمود مطهّرىنيا
اشاره:
همه ما خضر نبى را به عنوان نماد عمر جاودانه و طولانى مىشناسيم؛ امّا در روايات، او حجّتى براى طول عمر امام زمان (ع) و مونس تنهايىهاى ايشان معرفى شده است. در اين نوشتار، نگاهى گذرا و اجمالى به زندگانى اين مرد خدا مىاندازيم.
سرآغاز
در روايات چهار پيامبر را مىتوانيم ببيينم كه عمرى چند هزار ساله يافتهاند و از زمان خود تا كنون زنده هستند. اين پيامبران عبارتند از:
١. ادريس (ع)؛
٢. الياس (ع)؛
٣. خضر (ع)؛
٤. مسيح (ع).
از ميان آنان خضر و الياس در زمين و مسيح و ادريس در آسمان زيست مىكنند.[١] در اين ميان خضر و الياس با هم برادرند و هم دوره با ذوالقرنين بودهاند. برخى او را متولّد «فارس» معرفى كردهاند.[٢] در روايتى از امام صادق (ع) نقل شده كه فرمودند:
«خضر، پيغمبر مرسل بود و حق تعالى او را بر قوم او مبعوث گردانيد و او قوم خود را به توحيد و به اقرار انبيا و رسل و كتب انبيا دعوت نمود و معجزه او اين بود كه بر بالاى چوب خشكى يا بر زمين ساده بىگياهى نمىنشست جز آنكه آنها سبز مىشد و او را خضر از اين جهت ناميدند؛ زيرا كه خضر مشتق از سبزيست و اسم او تاليا بن ملكانست كه اجداد او به نوح منتهى مى شوند.»[٣]
گفته شده او در سفرى همراه با ذوالقرنين بوده و هر دو به دنبال آب حيات مىگشتهاند. پس از طى مسافتى طولانى خضر آب حيات را يافته و از آن مىنوشد و ذوالقرنين بى بهره مىماند.[٤] البتّه در روايات، گاه علّت طول عمر او را دعاى حضرت آدم (ع) گفتهاند.[٥]
در روايات مربوط به معراج رسول خدا (ص) آمده كه بوى مطبوعى را ايشان در آسمان احساس مىكنند. وقتى از علّت آن مىپرسند، پاسخ مىشنوند اين بو مربوط به خانه زن و شوهرى است از مؤمنان به حضرت خضر بوده و پس از برملا شدن ايمانشان در خانه خود زنده زنده به آب جوش افكنده شده و سپس خانه را برسرشان ويران مىكنند.[٦]
خضر (ع) و موسى (ع)
معتبرترين گزارش زندگى درباره حضرت خضر، ماجرايى است كه درباره سفر مشترك موسى (ع) با ايشان است كه در آيات ٦٠ به بعد سوره كهف به اين شكل آمده است:
«اى پيامبر، بخوان براى مردم هنگامى كه موسى به دوست خود گفت: من دست از جستوجو و تلاش بر نمىدارم تا به مجمع البحرين، آنجا كه دو دريا به هم برخورد مىكند، برسم هر چند مدّت طولانى به راه خود ادامه دهم.
هنگامى كه به مجمع البحرين رسيدند ماهى خود را كه براى تغذيه همراه داشتند، فراموش كردند و ماهى دوباره جان گرفت و راه خود را در پيش گرفت و رفت. هنگامى كه از آنجا گذشتند، موسى به يار همسفرش گفت: غذاى ما را بياور كه از اين سفر سخت، خسته شدهايم.
او گفت: به خاطر دارى هنگامى كه ما به كنار آن صخره پناه