ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٤ - يك استدلال منطقى
و اندى سال پيش، در اقوال معصومان ما (ع) آمده است. اينجا وظيفه انديشمندان دينى است كه به سراغ احاديث و روايات و اخبار بروند و از بطن آنها، پاسخهاى امروزين را به شبهههاى معاندان استخراج كنند. متأسّفانه، روشنفكران دينى ما، به ويژه آنان كه در اين عصر و زمان زندگى مىكنند، نه تنها اين وظيفه الهى خويش را به انجام نمىرسانند، گاه با طرح مسائلى، آب به آسياب دشمن هم مىريزند و ذهن جوانان را با شبههها، دچار تشويش مىكنند.
ببينيد زندهياد دكتر على شريعتى با چه زبان منطقى و استدلالى، پاسخ شبهه قدرت را از بطن روايات استخراج كرده است:
... انتظار، سنتز تضادّ ميان دو اصل متناقض با هم است: يكى «حقيقت» و ديگرى «واقعيت» ... اگر وضع موجود؛ يعنى واقعيّتى كه در عالم خارج واقع شده است، با حقيقتى كه در اسلام، به آن معتقديم، تناقص دارد، چه بكنيم؟ اسلام، انسان را نجات مىدهد و عدالت و ترقّى را به وجود مىآورد.
... چاره اى نيست جز اينكه پيروان دينى كه مدّعى نجات و سيادت انسان و تودههاى محروم و نابودى ظلم و جنايت و مدّعى استقرار يك نظام جهانى به نفع انسانند، معتقد باشند كه اين حقيقت در طول اين هزار و چهارصد سال نتوانسته به شعارهاى خودش جامه عمل بپوشاند، امّا خواهد پوشاند و قطعاً پيروز خواهد شد و عدالت، جبراً مستقر خواهد گشت. جبراً حقيقت محكوم بر واقعيت باطل، ولى حاكم، پيروز مىشود و ما منتظر و مؤمن چنين روزى و چنين واقعهاى هستيم و چون خداوند به صراحت وعده پيروزى اسلام را در قرآن داده: «لِيُظْهِرَهُعَلَى الدِّينِ كُلِّهِ» و نويد داده كه تودههاى ضعيف و مردم جهان را پيشوايان بشريت خواهد كرد و زمين را به آنها خواهد بخشيد و محرومان، وارث قدرتمندان و زرپرستان خواهند شد.
اين تضادّ ميان «واقعيت باطل حاكم» و «حقيقت نجات بخش محكوم» را جز «انتظار» به پيروزى جبرى و قطعى حقيقت، نمىتواند حل كند ...
... انتظار مثبت به معناى نفى وضع موجود در ذهن آدمى و در زندگى و ايمان انسان منتظر است و اگر اين انتظار را ملّت محكوم از دست داد، محكوميت را به عنوان سرنوشت محتومش براى هميشه خواهد پذيرفت. اگر منتظر تغيير نباشيم، آنچه در حكومت على (ع) صورت گرفته يا آنچه در «كربلا» اتّفاق افتاد، برايمان پايان داستان است و ديگر عكسالعملى در طبيعت و تاريخ و هستى و زندگى بشر نخواهد داشت، اين اعتقاد، هم برخلاف ايمان به حقيقت و هم برخلاف مصلحت زندگى فرد در جامعه، انسان مسئول است.
ستمها، جنايتها و ظلمها، همه داستانى و حادثهاى نيمه تمام در تاريخ بشر است، اين داستان به سود عدالت و حقيقت و به زبان ستم و فساد و پليدكارى پايان خواهد پذيرفت ...
... انتظار، جبر تاريخ است. اين مسئله براى روشنفكران كه با مكتبها و فلسفههاى علمى تاريخ آشنايى دارند، بىنهايت شورانگيز است.
هركس اين سؤال به ذهنش مى رسد كه امام زمان (ع)، اين رهبر نجاتبخش انتهاى تاريخ، چگونه مىتواند بر جهان پيروز شود؟ در اينجا امام صادق (ع) يك توجيه بسيار عميق و كاملًا جامعهشناسانه و تاريخى دارد كه: «قدرتهاى ستمكار و قطبهاى جنايت و ظلم به قدرى با هم خواهند جنگيد كه در نيرو و قدرت فرسوده مىشوند و به قدرى از درون، رو به فساد خواهند رفت كه مقاومتشان را از دست مىدهند و آنگاه شما از بيهوشى و خواب خرگوشى بيدار شده و چون مسلّح به نيروى ايمان و آگاهى هستيد بر آن قدرتهاى از درون پوسيده و از برون فرسوده، پيروز مىشويد.» و اين پيروزى بر اساس منطق، عينيّت و سنّتهاى اجتماعى است، سنّتهايى كه در اسلام و قوانين خداوند است، نه قوانين ماترياليستى.
وقتى خداوند كارى را بخواهد، اسبابش را فراهم مىكند ... من در اينجا معتقدم كه تاريخ به طرف پيروزى جبرى عدالت و نجات قطعى انسانها و تودههاى ستمديده و نابودى حتّى ظلم و ظالم مىرود ....