مکارم الأخلاق ت میرباقری - شیخ طبرسی - الصفحة ١٠٨ - (گريه)
يوسف، فاطمه (ع)، زين العابدين (ع)، امّا آدم (ع): براى بهشت چندان گريست كه گونههايش چون گوديهاى آبى شد، اما يعقوب (ع) چندان گريه كرد كه چشمانش را از دست داد، باو گفتند: (بخدا آنقدر يوسف يوسف كنى كه هلاك شوى) ولى يوسف در فراق پدر آنقدر گريست كه زندانيان را بستوه آورد، و از او خواستند كه يا شب گريه كند يا روز، و امّا فاطمه (ع) براى پدر چندان گريست كه اهل مدينه بستوه آمدند، و باو پيغام دادند كه از گريه تو بستوه آمدهايم، و از آن پس بكنار مقابر شهداء ميرفت و مىگريست، و بازمىگشت. ولى زين العابدين (ع) براى پدر ٢٠ يا ٤٠ سال گريست، و هر گاه طعام ميديد مىگريست تا آنكه خادمش باو گفت: يا ابن رسول الله ميترسم خود را هلاك كنى فرمود: بر اين اندوه خود بخدا پناه ميبرم از جانب خدا اميدى دارم كه شما نميدانيد، بياد قتلگاه بچّههاى زهرا (ع) نمىافتم مگر آنكه گريه گلوگيرم مى شود.