تفسير فاتحة الكتاب از امام حسن عسكرى - حسينى شاهمرادى، قدرت الله - الصفحة ٧١
داشته است. بعد از زمان شيخ و نجاشى، نسبت «كتاب الضّعفاء» يا غير آن را به [ابن الغضائرى] نيافتيم! تا عصر سيّد بن طاوس، كه وى، كتاب نامبرده را يافت! و در كتابش بخاطر هدفى كه بآن اشاره كرديم مندرج نمود. در عين اينكه- صريحا- صحّت نسبتش را تعهّد نكرده است.
پس؛ روشن شد كه؛ اين ابن الغضائرى، اگر چه از أجلّه معتمدين و از نظائر شيخ الطّائفه و نجاشى است! و اين دو بزرگوار، با او مصاحب بودهاند! و بر آراء و اقوالش مطّلع گشتهاند! و در دو كتاب خود، اقوالش را از او نقل ميكنند، إلّا اينكه؛ نسبت اين «كتاب الضّعفاء» باو، از آن چيزهائى است كه؛ أصلى برايش نيافتيم، حتّى؛ ناشر آن، صحّتش را بر عهده نگرفته! و از آن، تبرّى جسته است! بنا بر اين؛ براى ما شايسته است كه؛ ابن الغضائرى را از إقدام در تأليف اين كتاب، مبرّا بدانيم! و از ارتكاب در هتك اين بزرگوارانى كه؛ به عفاف و تقوى و صلاح مشهوراند! و در آن كتاب، مذكوراند! و بأنواع جرح، مطعوناند! ساحتش را منزّه بداريم. بلكه؛ جملهاى از جرحش بكسانى سرايت دارد كه از عيوب، مبرّا هستند! چنان كه؛ در جرح اين مفسّر استرآبادى، اينست كه؛ او «ضعيف و كذّاب است»! و حال آنكه؛ صدوق، تحقيقا؛ زياد از او روايت ميكند! و بر او، غايت اعتماد را دارد! تا آن اندازه كه؛ وى را حجّت بين خود و خدايش قرار داده است!. (با اين وصف!) آيا؛ از اينكه او كذّاب باشد! يكى از دو حالت، لازم نميآيد!؟. يا، تكذيب شيخ طوسى! در اينكه، صدوق را چنين توصيف كرده كه؛ [او، برجال، بصير! و نقّاد أخبار است!]. يعنى: صدوق، كه از او أخذ حديث كرده! و بر او اعتماد شديد دارد! اگر؛ از روى جهل و نادانىاش باو باشد! (و نداند) كه او كذّاب است! و در آن صورت؛ نتيجه اين مىشود كه؛ آن طور كه؛ طوسى، او را بصير و نقّاد! توصيف نموده، واقعيّت ندارد!. و يا، لازم مىآيد كه؛ (نعوذ باللَّه!) حضرت حجّة عليه السلام، تكذيب شود!.
چون كه حضرت، در توقيعش، او را به؛ خير و فقيه در دين، توصيف كرده، چنان كه؛ آية اللَّه بحر العلوم رحمة اللَّه عليه، در «فوائد الرّجاليّة» آن را حكايت كرده است. [اگر چنانچه؛ (صدوق) از روى عمد و علم و آگاهى بحالش، آن را از او أخذ كرده باشد!].
با اينوصف، چگونه بر شيخ صدوق، كه شاگرد و معاصر او بود، كذّاب بودنش پنهان مانده! و بر آن، مطّلع نشده است! امّا؛ كسى كه در ساليان درازى! بعد از وفات صدوق، بدنيا آمده، بر آن مطّلع گشته است!؟ و چگونه؛ پدر ابن الغضائرى، بر كذب او، واقف نشده! و آن را با سندش- با ساير علمائى كه؛ محقّق كركى، آنها را در اجازهاش يادآور شده- از او روايت كرده! و فرزندش بر كذب او، بعد از مرگ پدرش مطّلع شده است!؟ همه اينها، قرائنى است، كه ما را بر اين دلالت