تفسير فاتحة الكتاب از امام حسن عسكرى - حسينى شاهمرادى، قدرت الله - الصفحة ٦٥
أبو محمّد قاسم بن محمّد استرآبادى. و اين، بجهت آنست كه؛ اين دو، در رتبه خطيب نيستند. و كثرت روايت از او، موجب شده كه صدوق، در تعبير از او، بتفنّن پردازد! و گاهى؛ بكنيه از او نام ببرد! و گاهى؛ بدون كنيه. و گاه؛ و را خطيب، توصيف كند! و گاه؛ بدون آن. و گاه؛ مفسّر، ياد كند! و گاه؛ غير آن. و زمانى؛ لفظ مفسّر را بر استرآبادى مقدّم بدارد! و زمانى؛ عكس آن رفتار كند. و گاهى؛ استرآبادى را بجرجانى تبديل كند! يا از او به [محمّد بن أبو القاسم مفسّر] تعبير كند. و غير ذلك از چيزهائى كه فهميده مىشود؛ تمام آنها، تعبيرات مختلفى از يك نفر صاحب شأنى است! كه؛ أستاد فردى مانند شيخ صدوق- كه عارف بشئون اساتيد خويش است- ميباشد. و در اين باره؛ حقيقت معرفت و شناسائى را واجد است! و او را، با أوصاف مشهورش معرّفى ميكند، بخصوص با اين توصيف كه باو [مفسّر] ميگويد! بلكه؛ از اين توصيف، پيدا است، كه او، از كسانى است كه؛ در تفسير، كتابى تأليف كرده، اگر چه مصنّفى نباشد! لا أقل! كسى است كه؛ از مشايخ اجازه فردى مثل صدوق است! و احتياجى بتصريح ثقه بودن او نيست- چنان كه در محلّش مقرّر است-. و لذا؛ صدوق، بطرز شگفتآورى! از او تجليل ميكند! و هنگامى كه؛ تفسير را از آن [دو فرزند] روايت مينمايد، يا بروايت أحاديث ديگرى از ساير مشايخش ميپردازد، هر زمان كه از او نام ميبرد، بطرز شگفتانگيزى! تجليل مىكند! و دعا را در حقّ او، با [رضى اللَّه عنه] و [رحمة اللَّه عليه] ترك نميكند.
و از آن احاديث، روايت خطيب، از شيخش جعفر بن أحمد، از أبو يحيى محمّد بن عبد اللَّه بن زيد مقرى- در أمالى- است.[١] و از آن جمله؛ روايت او، از شيخش عبد الملك بن أحمد بن هارون از عثمان بن رجاء است، كه در أمالى است.[٢] و از آن جمله؛ روايات فراوان خطيب، از شيخش أحمد بن حسن حسينى است، كه او، از كسانى است كه؛ از إمام أبو محمّد- حسن عسكرى- عليه السّلام، روايت ميكند، أمّا؛ او در كتب رجال، مذكور نيست! چنان كه؛ شرح حال و ترجمه دو فرزندى كه تفسير را از إمام حسن عسكرى عليه السّلام روايت ميكنند، در آن كتابها نيست!.
شيخ صدوق، در أوّل باب سىام، كه أوّل جزء دوّم كتابش؛- عيون أخبار الرّضا (ع)-
[١] أمالى صدوق: ٢٧١ چاپ نجف.
[٢] أمالى صدوق: ٢١٧ چاپ نجف.