عاشورا و اهميت دين - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٨٦ - معناى يك حديث
اوست، حال اگر بخش اول حديث را به همين سادگى معنا كنيم، جمله دوم را چگونه معنا كنيم كه فرموده است: «انَا مِن حُسَين»؟ به نظر من اين جمله به اندازه يك بمب هيدروژنى قدرتمند و معنا دار است، چطور پيغمبراكرم (ص) از امام حسين بوده؟ آن حضرت شاعر هم نبوده است. (كه تخيلات خود را بيان كند) مثلا آن شاعر مى گويد كه:
|
زسُمّ ستوران درآن پهن دشت |
زمين شدشش وآسمان گشت هشت |
|
مى بينيد كه چه دروغهاى شاخدارى مى گويد و چگونه مبالغه مى كند؟ مى گويد كه ستوران و اسبها آنقدر سُمهاى خود را به زمين زدند و آنقدر گرد و غبار را بلند كردند كه اين زمين هفت طبقه، يك طبقه اش غبار شد و به هوا رفت و آسمانها هشت تا شد و زمين شش تا.
شاعر معمولًا مبالغه مى كند، شعر بدون مبالغه تأثير ندارد، ولى پيغمبر فرستاده خداست. «وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ ما يَنْبَغِي لَهُ؛ من براى پيغمبر شعر را ياد ندادم و نه سزاوار اوست كه شاعر باشد». بنابراين وقتى كه پيغمبر مبالغه نمى كند معناى اين جمله چيست؟ بنظر من وقتى كه مى گويد: «انَا مِن حُسَين» يعنى حسين آنقدر ظرفيت وجودى پيدا كرده و آنقدر خود را رسانده و خدا آن اراده بزرگ را به او داده است كه مقام و شخصيت بزرگ پيغمبر در آينه وجود امام حسين (ع) نمايان گردد و مردم در وجود امام حسين (ع) مى توانند پيامبر (ص) را تماشا كنند، يعنى اين وجود آنقدر معنويت و آنقدر استعداد دارد كه