عاشورا و اهميت دين
(١)
1 سخنرانى عاشوراى 1388
٧ ص
(٢)
نياز انسان به دين
٧ ص
(٣)
جايگاه انسان در نزد خداوند
١٠ ص
(٤)
نقش دين در زندگانى بشر
١٤ ص
(٥)
حكومت يزيد و خطر نابودى اسلام
١٩ ص
(٦)
مطلب مهمتر
٢٢ ص
(٧)
فلسفه قيام امام حسين (ع)
٢٣ ص
(٨)
فلسفه عزادارى عاشورا
٢٧ ص
(٩)
يزيد و يزديت
٣٠ ص
(١٠)
امر به معروف و نهى از منكر يا جهاد؟
٣٣ ص
(١١)
تاريخ عزادارى امام حسين (ع)
٣٤ ص
(١٢)
پيروزى حسين بن على (ع) در نجات دين
٣٥ ص
(١٣)
پيام عاشورا
٣٧ ص
(١٤)
«حسينيت» جاويدان است
٤٠ ص
(١٥)
اوج بندگى خدا
٤١ ص
(١٦)
2 سخنرانى عاشوراى 1389
٤٥ ص
(١٧)
موضوع هدايت
٤٥ ص
(١٨)
انواع هدايت
٤٧ ص
(١٩)
ارزش دين
٥٧ ص
(٢٠)
فلسفه عزادارى
٦٠ ص
(٢١)
نجات دين
٦٤ ص
(٢٢)
ظهر عاشورا
٧٢ ص
(٢٣)
3 سخنرانى عاشوراى 1390
٧٧ ص
(٢٤)
ابعاد قيام حسينى
٧٧ ص
(٢٥)
ظلم ستيزى
٧٨ ص
(٢٦)
طاغوت
٨٣ ص
(٢٧)
معناى يك حديث
٨٥ ص
(٢٨)
موضع گيريها در عاشورا
٨٧ ص
(٢٩)
خطر در كمين بيدارى اسلامى
٨٩ ص
(٣٠)
هشدار
٩٤ ص
(٣١)
عدالت اجتماعى
٩٥ ص
(٣٢)
يك مطلب ديگر
١٠٤ ص
(٣٣)
وضع فعلى افغانستان
١٠٦ ص
(٣٤)
4 ذكر چند نكته (از سخنرانى ايشان در تاسوعاى 1389 با تفصيل بيشتر)
١٠٩ ص
(٣٥)
5 الحاقيه (در مورد كفر يزيد)
١١٧ ص

عاشورا و اهميت دين - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٤٩ - انواع هدايت

نمى كند! چراغ را روشن كردم. گربه از اطاق خارج شد و با معومعو به من فهماند كه دنبال من بيا. من هم بدنبال گربه رفتم. گربه از پلّه ها پايين و به طبقه اول رفت و جلوى دَرِ يكى از اتاق ها كه بسته بود ايستاد و به طرف زنجيرى كه با آن در را بسته بودند نگاه كرد، متوجه شدم كه گربه مى خواهد داخل اتاق شود. در را باز كردم و گربه داخل اطاق شد من هم بدنبالش رفتم. ديدم كه بچه هاى گربه داخل اطاق گير مانده اند[١] و هدف گُربه از اين كارها اين بوده كه بچه هاى خود را آزاد كند و به آنان شير و غذا بدهد.

اين هدايت، هدايت غريزى است. خدا او را توسط غريزه اش هدايت مى كند تا بچه هاى خود را شير بدهد تا آنها بزرگ شوند و نسل گربه از بين نرود.

دراين مورد هزاران مثال ديگر هم وجود دارد. من بعنوان نمونه، تنها يكى را بيان كردم.

اين هدايت، هدايت غريزى است كه تمام حيوانات در غريزه و طبيعت حيوانى خود هدايت شده اند و بسوى آن كمالى كه دارند، رهسپار هستند.


[١] . يعنى بچه هاى گربه داخل اتاق بوده و اهل خانه كه مهمانى مى رفتند بدون توجه به بچه هاى گربه دَرِ اتاق را بسته و رفته بودند، گربه هم براى نجات آنها از گرسنگى، برنامه ريزى كرده بود كه من دَرِ اتاق را باز كنم!