عاشورا و اهميت دين - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٨ - فلسفه عزادارى عاشورا
طرف آن فرعون و در طرف ديگرآن موسى قرار دارد. اين دو خط، دو مكتب است، دو فرهنگ و دو جهان بينى است. اين دو خط ادامه مى يابد تا مى رسد به پيغمبر اسلام (ص) و مشركين مكه، ابوجهل و ابولهب و ...، تا مى رسد به حسين و يزيد.
بحث ما روى «حسينيت» و «يزيديت» است و ما درباره «خط حسينيت» و «خط يزيديت» صحبت مى كنيم. خطى كه در طول تاريخ بشريت امتداد داشته و تا روز قيامت نيز امتداد دارد، شخص يزيد مرده است و ما از او صحبت نمى كنيم، لكن امام حسين (ع) شهيد شده و روح مطهرش باقيست. «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً»
بحث ما در مورد شخص امام حسين (ع) نيست، امام حسين (ع) در بين ما وجود فيزيكى ندارد بلكه بحث ما در مورد خطى است كه امتداد دارد و تمام انبياء (ع) به اين خط متصل هستند، چنانچه تمام اشقيا به خط مقابل حسين متصل اند. اين دو خط تنها در زمان انبياء نبوده است بلكه در حال حاضر نيز وجود دارد، آن زمان تنها يك فرد بنام يزيد بود كه در شام يا دمشق نشسته و عبيدالله بن زياد و عمرسعد، نماينده هايش در كوفه بودند. اما امروز در هر شهرى ده ها يزيد وجود دارد. ما بايد از خط و تفكر حسينيت دفاع كنيم كه اگر درست دفاع كنيم، فعال و جدى باشيم و نترسيم؛ در آنصورت يزيديت مغلوب مى شود. (نه اينكه از بين برود بلكه فقط محدود مى شود و اين وضع تا روز قيامت ادامه دارد) اما اگر خونسرد و سست و تنبل