اقتصاد معتدل - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢ - نكته مهم
كه علم اقتصاد غير از طريقه اقتصاد است، نبايد يكى بديگرى اشتباه شود و براى اينكه فرق اين دو (طريقه و علم) واضح شود. مثالى مىآوريم مثلا از يك نفر متعلم ليسه يا فاكولته اگر سوال كنيم چهطور بايد باشى جواب ميدهد بايد درسخوان جدى باشم نزد پدر و مادر و معلم و رفقاء و اقارب خود محبوب باشم و هميشه بدروس خود موفق و كامياب باشم و خداوند از من راضى باشد ولى اگر سوال كنيم فعلا چطور هستى لابد حالت واقعى و كنونى خدو را شرح ميدهد مثلا خواهد گفت نزد رفقاء خود محبوبيت ندارم بلكه مورد حسد آنها واقع شدهام پدر به من بىعلاقه است شيطان مرا از راه خدا دور كرده و امثال اينها. يا ميگويد رضاى خداوند را بوسيله عمل صالح جلب كردهام و مورد علاقه همه وابستهگان خود هستم.
البته اين دو سوال با هم خيلى فرق دارد. سوالى اولى ناظر به حالتى بوده كه شايستگى تحقيق داشته مطابق آرزوى شخص باشد بدون اينكه متوجه حالت موجوده و واقع بوده باشد .. ولى سوال دومى درست بعكس سوال اولى نظارت دارد.
همچنين گاهى سوال ميشود معاملات و تجارت و وضع بازار و دادوستد چه قسم بايد انجام گردد و يكوقت سوال ميشود دادوستد و معاملات و تجارت و وضع بازار چگونه است.
سوال اول طريقه اقتصاد است چنانچه سوال دوم مربوط به علم اقتصاد است و لابد خوانندگان گرامى ازين چند كلمه ميفهمند كه وظيفه طريقه اقتصاد (درست كردن) است و وظيفه علم اقتصاد (انكشاف) يعنى دومى از واقع شدن و اسباب آن صحبت ميكند و اولى از نحوه و چگونه بودن و سزاوار بودن آن بحث ميكند. البته شما بهتر ميدانيد كه علم اقتصاد تازه وارد است و قدامتى ندارد بگفته بعضى از اقتصاديون بيشتر از چهار قرن عمر ندارد درحاليكه طريق اقتصاد را بشر از همان اوايل رشد خويش طبق اندازه افكار و ايجابات اعصار متوجه بوده و بطوريكه در اول اشاره شد از موضوعات مهم حياتى انسان محسوب بوده است. غرض اين مقاله كه جهت اثبات برترى اقتصاد اسلامى (گذشته از توضيح آن در حد ذات خودش)