اقتصاد معتدل - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٥ - (كمونستى و تفتيش آن)
كنيم محيطى را كه افراد آن به قسمى از مواهب طبيعت استفاده كنند كه تمام حوائج خود را برآورده ببينند و همه رغبات و ميول باطنى آنها عملى شود و هيچ آرزوئى در نفس خود نبينند گمان ميكنم اين بالاترين روياء شاعرانه است كه تا به حال درباره آن بين عشاق و شعرا خيالپردازى شده باشد.
روزى كه لنين خواست ملكيت فردى را الغا كند زمين و آلات زراعت را (كه ما از آن تعبير- بملكيت جزئى ميكنيم در مقابل ملكيت كلى كه اسباب سرمايهدارى و تراكم ثروت است نه وسائل معيشت شخصى) از ملكيت آنها خارج كند و خواست پايه اول كمونستى را تاسيس كند كه ناگاه اعتصاب و مظاهره دهقانان شعله كشيد و حكومت را مجبور بعقبنشينى كرد تا سنه (٢٨- ١٩٣٠) بار ديگر حكومت باين فكر افتاد و كشاورزان دوباره مقاومت كردند تا به اعتراف خود مقامات رسمى صد هزار نفر را از دست دادند. و نتيجه مظاهرات و بلواى سال ١٩٣٢ قحطى و گرسنگى بود كه شش مليون نفر قربانى آن شد تا رهبران كمونستى بخطاى خود متوجه شدند و ملكيت جزئى را دوباره تجويز كردند[١] حالا فرض كنيم چنين كارى شد ملكيت جزئى از افراد سلب شد آيا ممكن است هركسى بمقدار حاجت خود استفاده كند آيا اين ادعا دليلى دارد كدام تجربه بر آن شده جواب منفى است. آيا سلب ملكيت جزئى بچه عنوان مواهب طبيعى را از دل زمين بيرون خواهد آورد كه سيستمهاى ديگر از آن عاجزند. داستان آن دزدى كه بباغ كسى براى دزدى رفت و صاحب باغ بسرش رسيد و پرسيد چرا ميوه باغم را ميدزدى او بلافاصله جواب داد چرا براى زنت كفش نمىخرى- خيلى مناسب بحث ما است. راستى همانطوريكه جواب دزد بسوال مالك باغ مربوط نبود برآوردن حوائج انسان بكمونستى نيز نامربوط است علاوتا بشر با آن آرزوهاى طويل و صفات نفسانى خويش هيچگاه در روى زمين نخواهد توانست از هر جهت بىخواهش باشد و حوائج خود را برآورده ببيند جز اينكه كمونستى خلقت و
[١] اقتصادنا. و ما ازين كتاب درين رساله زياد استفاده بردهايم.