اقتصاد معتدل - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٢ - (سوسيالستى بى اساس است)
كه براى خويش حكومت مطلقه و دكتاتورى محضه را بدليل اينكه اشتراكى تطبيق نميشود مگر بهمين طرز حكومت جائز ميدانند و تصرفات خودسرانهشان را براى جامعه مفيد ميدانند طبعا تنافس و كشمكش براى احراز مناصب واقع ميشود. خلاصه از يكطرف فاصله عميق بين رعايا و طبقه حاكمه كه منابع حياتى مردم بمحض اراده شخصيه انها اداره ميشود واقع ميشود و از طرف ديگر در داخل خود حزب سوسيالستى و اعضاء حكومت كه مناصب پائين و بلندى دارند براى احراز رتبههاى بالاتر و اقتدار بيشتر تنازعى درميگيرد و اختلاف طبقاتى بشكل ديگرى عرض اندام ميكند چنانچه اوضاع كشورهاى سوسيالستى خصوصا بعضى كشورهاى بزرگ آنان بزرگترين شاهد اين ادعا است، از اينجا ما باين نتيجه ميرسيم كه اشتراكى هرگز نخواهد توانست قانون طبقاتى را كه امر طبيعى است نابود سازد، بلكه آمدن سوسيالستى بعوض سرمايهدارى آزاد سبب مىشود نظام طبقاتى تبديل يابد و شكل ديگرى بخود بگيرد.
اصل سوم كه ملى كردن (يا دولتى كردن) منابع ثروت بوده جز يك ظلم صرف و خلاف انسانيت چيز ديگرى نيست زيرا غصب كردن سرمايه يكى از براى ديگرى نزديكترين مفهومى است بمفهوم سرقت و دليلى كه ماركس و پيروان او براى اين اصل بيان كردهاند زود است كه آنرا تفتيش و بطلان آنرا واضح سازيم گذشته از جنبه ستمگرى آن ملى كردن كذائى در محيط ماديت كه اداره آن بدست حكومت دكتاتورى باشد كه هيچ نقطه مقابلى ندارند و نه مانع مادى را در برابر خود مشاهده كنند و نه برادع روحانى و اخلاقى قائل باشند چندان فايدهئى بحال جامعه نخواهد داشت و وسائل استراحت آنها را فراهم نخواهد اورد و لذا مىبينيم كه جوامع سوسيالستى بفقر و محروميت عادت كردهاند، و اگر جلو كاريگران را آزاد بگذارند و اداره پاسپورت ممانعت نكند خيلىها از محيط مذكور بيرون خواهند رفت و نفس براحتى خواهند كشيد و بهشت سوسيالستى را براى هميشه از ياد خواهند برد.