نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٦١٤ - ١٨٤ - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است، روايت شده كه يكى از اصحاب و پيروان امير المؤمنين عليه السّلام كه او را همّام مى گفتند
اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ الَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ يعنى خدا با پرهيزكاران و نيكو كرداران است (بر تو لازم است كه تقوى و ترس از خدا را شعار خويش گردانى و كار نيكو بجا آورى، و بيشتر از اين بر تو لازم نيست) همّام باين پاسخ اكتفا نكرد (در خواهش خود اصرار نمود) تا آنكه حضرت را سوگند داد، پس آن بزرگوار شكر و سپاس الهىّ بجا آورد و بر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله درود فرستاد آنگاه فرمود:
(٢) خداوند سبحان هنگام آفرينش خلق از طاعت و بندگيشان بىنياز و از معصيت و نافرمانى آنها ايمن بود، زيرا معصيت گناهكاران او را زيان ندارد، و طاعت فرمانبرداران سودى باو نمىرساند (بلكه غرض از امر بطاعت و نهى از معصيت سود بردن بندگان است) پس روزى و وسائل آسايششان را بين آنها قسمت فرمود، و هر كس را در دنيا (با حكمت و مصلحت) در مرتبهاى (كه سزاوار او دانست از قبيل فقر و غناء و خوشى و بدى و مانند آنها) قرار داد، (٣) و پرهيزكاران در دنيا داراى فضيلتها هستند (از ديگران برترند، زيرا) گفتارشان از روى راستى است (بر وفق رضاء و خوشنودى خدا و رسول سخن گويند) و پوشاكشان ميانه روى (افراط و تفريط در زندگانيشان نيست) و رفتارشان (بين مردم) به فروتنى است (زيرا خداوند در قرآن كريم س ١٧ ى ٣٧ مىفرمايد: وَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبالَ طُولًا يعنى از روى تكبّر بر زمين راه مرو كه تو هرگز نمىتوانى «به پاهايت» زمين را بشكافى، و هرگز از جهت درازى «هر چند گردن كشى» به كوهها نمىرسى) (٤) از آنچه كه خداوند بر ايشان روا نداشته چشم پوشيدهاند (حرامى مرتكب نمىشوند) و به علمى كه آنان را سود رساند گوش فرا داشتهاند (از سخنان بيهوده كه موجب خشم خدا و رسول است دورى مىنمايند، چنانكه در قرآن كريم س ٢٥ ى ٧٢ مىفرمايد: وَ الَّذِينَ لا يَشْهَدُونَ الزُّورَ، وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً يعنى بندگان برگزيده حقّ كسانى هستند كه در مجالس لهو و لعب و جاهايى كه سخنان باطل نادرست گفته و يا كارهاى زشت بجا مىآورند حاضر نمىشوند، و هرگاه به بيهوده و ناپسندى برسند از آن دورى گزيده بگذرند و درنگ ننمايند) در سختى و گرفتارى چنانند كه ديگران در آسايش و خوشى (به قضاى الهىّ تن داده بآنچه كه خدا خواسته راضى و خوشنودند و آسايش و گرفتارى براى آنها يكسان است) و اگر نبود اجل و مدّتى كه خدا (در دنيا)