نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٤٦٩ - ١٥٢ - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در توحيد و صفات خداوند)
امكان است و امكان در واجب روا نبود) (٢) حواسّ، بكنه او پى نبرد (زيرا قواى مدركه خواه مادّيّه باشد كه حسيّات و وهميّات را درك ميكند و خواه عقليّه كه عقليّات و فكريّات را در مىيابد تنها اجسام را درك مىنمايد و خداوند جسم نيست تا بوسيله حواسّ درك شود) و پوشندهها او را نمىپوشاند (زيرا پوشاندن از لوازم جسميّت است و اينكه در بعضى از احاديث وارد شده كه خداوند از عقول محجوب است چنانكه از ديدهها مستور، و مقرّبين از فرشتگان آسمانها او را مىطلبند چنانكه شما او را مىطلبيد. با فرمايش امام عليه السّلام منافات ندارد، زيرا مراد از احتجاب حقّ تعالى از عقلها و ديدهها نه آنست كه بين او و خلايق حجاب جسمانىّ باشد كه مانع از ادراك و وصول بسوى او است، بلكه مراد از احتجاب او از ايشان از جهت قصور اشخاص و كوتاهى عقلها و قواى آنان و كمال ذات و شدّت نور و بسيارى ظهور خداوند سبحان است، پس بسيارى ظهور و پيدايش موجب احتجاب و پنهانى او گرديده) بجهت فرق بين آفريننده و آفريده شده، و بين تعيين كننده حدّ و نهايت و تعيين كرده شده و محدود، و بين پروردگار و پرورده (پس آفريده شدن و ناپيدا گرديدن و برابر و مانند يكديگر بودن و درك شدن بحواسّ و پوشيده شدن از لوازم مصنوع است، و آفريننده و هميشگى و بىمانند بودن و درك نشدن بحواسّ و پوشيده نشدن از صفات خالق باشد، پس هرگاه صفات مصنوع در صانع و يا صفات صانع در مصنوع باشد، در حدوث «كه مستلزم امكان و آن مستلزم حاجت و نيازمندى بديگرى است» برابر و مانند يكديگر شده فرقى بين شان نيست و اين باطل و نادرست است، و سپاس خداوندى را كه) (٣) يكى است، نه آن يك كه در عدد بحساب مىآيد (و شمرده ميشود، يعنى واحد حقيقى و يكتا است كه دوّمى براى او تصوّر نمىتوان كرد، نه واحد عددى كه مبدا و جزء كثير است، چنانكه در شرح خطبه شصت و چهارم باين نكته اشاره شد) آفريننده است نه با حركت و رنج بردن (زيرا حركت و تغيّر از خواصّ امكان است و در واجب ممتنع مىباشد) و شنوا و بينا است نه با آلت گوش و بر گرداندن حدقه چشم (زيرا آلت مستلزم احتياج و نيازمندى است) و حاضر است نه به ملاقات (و قرب مكان) و جدا است نه به دورى راه (بلكه بذاته مغاير هر چيز است، زيرا او در غايت كمال و ما سواى او در نهايت نقصانند) و آشكار است (بآثار قدرت) نه با ديدن، و پنهان است (كنه ذاتش) نه به لطافت (و سبب كوچكى حجم و شفّاف بودن جرم) (٤) جدا است از اشياء به غلبه و استيلاء و قدرت و توانائى بر (بود و نابود كردن) آنها (چنانكه لايق شأن واجب همين است) و اشياء از او جدا هستند به فروتنى براى او و بازگشت به سويش، (٥) كسيكه او را (بصفات