نهج البلاغه
(١)
قسمتى از اين خطبه است (كه به فتنه هاى نزديك ظهور امام زمان «عليه السّلام» اشاره مى فرمايد)
٤٢٥ ص
(٢)
قسمتى از اين خطبه است (كه ظاهرا اشاره بخروج سفيانى مى باشد،
٤٢٦ ص
(٣)
139 - از سخنان آن حضرت عليه السَّلام است (بعد از وفات عمر) هنگاميكه (بدستور او براى امر خلافت) شورى برقرار شد (امام عليه السّلام به زيان آن مجلس اشاره فرمود)
٤٢٨ ص
(٤)
140 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است در نهى از غيبت مردم
٤٢٩ ص
(٥)
141 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (در نهى از شنيدن غيبت و اينكه نبايد به گفتار بد گو گوش فرا داد)
٤٣١ ص
(٦)
142 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (در مذمّت مال دارى كه مالش را بيجا صرف ميكند)
٤٣٢ ص
(٧)
143 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است هنگام باران خواستن
٤٣٥ ص
(٨)
144 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در فضائل و مناقب ائمّه اطهار)
٤٣٧ ص
(٩)
قسمتى از اين خطبه است (در توبيخ و سرزنش بنى اميّه و پيروانشان)
٤٣٩ ص
(١٠)
145 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در مذمّت و بيوفائى دنيا)
٤٤٠ ص
(١١)
قسمتى از اين خطبه است (در نهى از متابعت بدعت و ترغيب به پيروى از سنّت)
٤٤٢ ص
(١٢)
146 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است بعمر ابن خطّاب هنگامى كه براى رفتن خود بجنگ با اهل ايران با آن بزرگوار مشورت نمود
٤٤٣ ص
(١٣)
147 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در باره بعثت پيغمبر اكرم و خبر از آنچه بعد واقع ميشود و پند و اندرز بمردم و ترغيب آنان به اطاعت و فرمانبردارى)
٤٤٦ ص
(١٤)
148 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است در باره اهل بصره (مذمّت طلحه و زبير)
٤٥٢ ص
(١٥)
149 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (پس از ضربت زدن ابن ملجم بر فرق آن بزرگوار، و) پيش از وفاتش
٤٥٥ ص
(١٦)
150 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است كه در آن بفتنه و پيش آمدهاى سختى كه (بعد از آن بزرگوار) واقع شده است اشاره مى فرمايد (و از غيبت امام زمان «عجّل اللّه فرجه» خبر مى دهد)
٤٥٨ ص
(١٧)
قسمتى از اين خطبه است (در باره مردم زمان جاهليّت و اصحاب پيغمبر اكرم)
٤٦٠ ص
(١٨)
151 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در مدح حضرت رسول و پند دادن به عرب و خبر دادن از پيش آمدهاى سخت)
٤٦٤ ص
(١٩)
قسمتى از اين خطبه است (در چگونگى حال مؤمنين و نيكان در آخر الزّمان)
٤٦٧ ص
(٢٠)
152 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در توحيد و صفات خداوند)
٤٦٨ ص
(٢١)
قسمتى از اين خطبه است (در باره انتقال خلافت بآن بزرگوار و ستودن ائمّه هدى و اندرز بمردم)
٤٧١ ص
(٢٢)
قسمتى از اين خطبه است (در وصف كسيكه در راه ضلالت و گمراهى سر گردان است)
٤٧٣ ص
(٢٣)
قسمتى از اين خطبه است (در باره گناهكاران و اندرز به شنوندگان)
٤٧٥ ص
(٢٤)
153 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در پند و اندرز دادن بمردم و ستودن ائمّه اطهار)
٤٧٩ ص
(٢٥)
قسمت أول خطبه
٤٧٩ ص
(٢٦)
قسمتى از اين خطبه است (در فضائل اهل بيت عليهم السّلام)
٤٨١ ص
(٢٧)
154 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است كه در آن (جمله اى از صفات حقّ تعالى و) شگفتى آفرينش شب پره را ياد مى فرمايد
٤٨٥ ص
(٢٨)
155 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است خطاب باهل بصره كه بر سبيل حكايت از پيشامدهاى سخت خبر مى دهد
٤٨٧ ص
(٢٩)
و قسمتى از اين سخنان است (در چگونگى حال اهل قبور در قيامت، و ترغيب مردم بر امر بمعروف و نهى از منكر و پيروى قرآن كريم، و نقل فرمايش رسول اكرم در باره وقوع فتنه و فساد)
٤٩١ ص
(٣٠)
156 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در اندرز و پرهيزكارى، و تهيئه توشه آخرت)
٤٩٦ ص
(٣١)
157 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در بعثت پيغمبر اكرم و ستودن قران كريم)
٤٩٩ ص
(٣٢)
قسمت أول خطبه
٤٩٩ ص
(٣٣)
قسمتى از اين خطبه است (در باره بنى اميّه و ستمگرى و انقراض حكومت و سلطنتشان)
٥٠٠ ص
(٣٤)
158 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در باره معاشرت و مهربانى كه با مردم فرموده)
٥٠٢ ص
(٣٥)
159 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در صفات حقّ تعالى)
٥٠٣ ص
(٣٦)
قسمتى دوم از اين خطبه است (در بطلان ادّعاى كسيكه كردارش طبق گفتارش نمى باشد، و ترغيب مردم بدل نبستن بدنيا و پيروى از پيغمبران)
٥٠٦ ص
(٣٧)
160 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در مدح پيغمبر اكرم و اندرز بمردم)
٥١٤ ص
(٣٨)
161 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (در جنگ صفّين) به يكى از اصحابش كه از آن بزرگوار پرسيد چگونه اطرافيان شما (سه خليفه و پيروانشان) شما را از خلافت باز داشتند
٥١٨ ص
(٣٩)
162 (1162)- از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در ذكر بعضى از صفات خداوند جلّ شأنه)
٥٢٢ ص
(٤٠)
قسمت أول خطبه
٥٢٢ ص
(٤١)
قسمتى از اين خطبه است (در شگفتى آفرينش انسان و عظمت و بزرگى آفريننده)
٥٢٤ ص
(٤٢)
163 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است هنگاميكه (فساد و تباهكارى عثمان و كار گردانان او در مدينه و سائر شهرها شيوع پيدا نمود جمعى از اهل مدينه صحابه رسول خدا و ديگران بمردم شهرها نوشتند
٥٢٧ ص
(٤٣)
164 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است كه در آن شگفتى آفرينش طاووس را ياد مى فرمايد
٥٣٠ ص
(٤٤)
قسمت أول خطبه
٥٣٠ ص
(٤٥)
قسمتى سوم از اين خطبه است در چگونگى بهشت
٥٣٩ ص
(٤٦)
165 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در پند و اندرز به اصحابش)
٥٤١ ص
(٤٧)
قسمتى از اين خطبه است (در خبر دادن باجتماع مسلمانان بعد از پراكندگيشان از هم و از بين بردن بنى اميّه، و سرزنش به اصحابش)
٥٤٢ ص
(٤٨)
166 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است در آغاز خلافتش
٥٤٥ ص
(٤٩)
167 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است بعد از آنكه با آن بزرگوار بخلافت بيعت كردند
٥٤٧ ص
(٥٠)
168 (1168)- از خطبه هاى آن حضرت عليه السَّلام است هنگام رفتن اصحاب جمل (پيروان عائشه شتر سوار) ببصره
٥٤٩ ص
(٥١)
169 - از سخنان آن حضرت عليه السَّلام است
٥٥١ ص
(٥٢)
170 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است هنگاميكه به روبرو شدن (جنگيدن) با مردم شام در صفّين مصمّم شد،
٥٥٣ ص
(٥٣)
171 (1171)- از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در بعض از صفات خداوند سبحان)
٥٥٤ ص
(٥٤)
قسمتى از اين خطبه است (در گفتگوى آن حضرت با يكى از اهل شورى كه عمر دستور تشكيل آنرا بعد از خود داده بود)
٥٥٥ ص
(٥٥)
و قسمتى از اين خطبه است در باره اصحاب جمل (طلحه و زبير و پيروانشان)
٥٥٦ ص
(٥٦)
172 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در مدح پيغمبر اكرم، و اشاره بوظائف امامت، و ترغيب به پرهيزكارى، و مذمّت از دنيا)
٥٥٨ ص
(٥٧)
173 - از سخنان آن حضرت عليه السَّلام است در باره طلحة ابن عبيد اللّه
٥٦٣ ص
(٥٨)
174 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (كه در آن به شنوندگان اندرز داده بفضائل خود اشاره مى فرمايد)
٥٦٥ ص
(٥٩)
175 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در اندرز بمردم و فضائل قرآن كريم كه آنرا در اوائل خلافت خود فرموده)
٥٦٧ ص
(٦٠)
176 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (با خوارج نهروان) در باره ابو موسى اشعرىّ و عمرو ابن عاص
٥٧٧ ص
(٦١)
177 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در اوّل خلافت خود راجع به اوصاف خداوند سبحان و مدح حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و اندرز به شنوندگان)
٥٨٠ ص
(٦٢)
178- از سخنان آن حضرت عليه السّلام است در وقتى كه ذعلب يمنى از آن بزرگوار پرسيد
٥٨٢ ص
(٦٣)
179 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است در سرزنش اصحاب خود
٥٨٥ ص
(٦٤)
180 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است، يكى از اصحابش (عبد اللّه ابن قعين) را فرستاد تا خبر آورد از گروهى (خريّت ابن راشد رئيس بنى ناجيه و پيروانش) كه از سپاه كوفه (در جنگ صفّين) بودند،
٥٨٧ ص
(٦٥)
181 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است، روايت شده از نوف (ابن فضاله) بكالى كه (از خواصّ اصحاب امام عليه السّلام است در يمن شهرى بنام صنعاء است كه در سمت غربىّ آن موضعى بنام حمير است و بكال نام قبيله اى بوده كه در آنجا سكونت داشته اند)
٥٩٠ ص
(٦٦)
قسمتى از اين خطبه است (در باره امام منتظر عجّل اللّه تعالى فرجه)
٥٩٧ ص
(٦٧)
182 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در حمد و ثناى خداى تعالى)
٦٠٠ ص
(٦٨)
قسمتى از اين خطبه است در وصف قرآن (و اندرز بمردم)
٦٠٣ ص
(٦٩)
183 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است به برج ابن مسهر كه از قبيله بنى طىّ و از (شعراء) خوارج بود، هنگاميكه گفت لا حكم إلّا للّه يعنى حكمى نيست جز از جانب خدا، بطوريكه آن حضرت مى شنيد، پس فرمود
٦١٠ ص
(٧٠)
184 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است، روايت شده كه يكى از اصحاب و پيروان امير المؤمنين عليه السّلام كه او را همّام مى گفتند
٦١٣ ص
(٧١)
185 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است كه منافقين و مردم دو رو را در آن وصف مى فرمايد
٦٢٢ ص
 
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص

نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٥٣٥ - قسمت أول خطبه

به رنگهايش تكبّر نموده بخود مى‌نازد، و بحركات و نازشهاى دمش مى‌خرامد، جماع ميكند مانند جماع خروسها، و براى آبستن نمودن با ماده خود نزديكى ميكند مانند نزديكى نرهاى پرشهوت! (در اينجا امام عليه السّلام در ابطال گفتار كسيكه گمان ميكند نزديكى طاووس اينگونه نيست مى‌فرمايد:) ٧ در آنچه راجع بجماع طاووس بيان كردم ترا به مشاهده و ديدن حواله مى‌دهم نه مانند كسيكه (گفتارش را) حواله مى‌دهد برسند ضعيف و نادرست كه اعتماد بر آن ندارد (زيرا او مى‌گويد: مى‌گويند، و من مى‌گويم برو ببين) و اگر آن طور باشد كه گمان ميكنند باينكه طاووس نر ماده‌اش را آبستن ميكند بوسيله اشكى كه از چشمهايش ريخته در اطراف پلكهايش جمع شده و ماده آن آنرا به منقار برميدارد و مى‌چشد آنگاه تخم مى‌نهد، و جماع طاووس نر از غير اشك بيرون آمده از چشم نيست، هر آينه اين گمان (نادرست) از مطاعمه كلاغ (منقار در منقار نهادن يكديگر) شگفتر نمى‌باشد (چون جماع كلاغ ديده نشده «بر سبيل مثال مى‌گويند: هذا أخفى من سفاد الغراب يعنى اين امر از جماع زاغ پنهان‌تر است» گمان دارند كه جماع آن آبى است كه در سنگدان غراب نر مى‌باشد و ماده آنرا به منقار برداشته بوسيله آن تخم مى‌نهد و جوجه مى‌آورد، منظور امام عليه السّلام اينست كه مردم چون جماع كردن كلاغ را نديده‌اند اين نوع سخنان را مى‌گويند، و اگر در باره طاووس هم آنچه از ايشان نقل شده بگويند جاى شگفتى نيست، زيرا از روى نادانى و اعتماد بر گفتار نادرست آنچه بدون برهان شنيده‌اند مى‌باشد. باز در وصف طاووس مى‌فرمايد:) ٨ تصوّر ميكنى استخوان پرهاى آن (از بسيارى سفيدى و شفّافى) ميلهايى است از نقره، و تصوّر ميكنى آنچه بر آن بالها روييده شده از قبيل دائره‌هاى شگفت‌آور و گردن بندها (به زردى و جلاء داشتن مانند) طلاى خالص است، و (به سبزى چون) تكه‌هاى زبرجد مى‌باشد، ٩ پس اگر بالش را تشبيه كنى به گلها و شكوفه‌هايى كه زمين مى‌روياند خواهى گفت: دسته گلى است كه از شكوفه هر بهارى چيده شده است، و اگر آنرا به پوشيدنيها مانند سازى (خواهى گفت:) مانند حلّه‌هايى است كه نقش و نگار در آن بكار برده‌اند، يا مانند جامه‌هاى خوش رنگ و زيباى بافت يمن، و اگر آنرا به زيورها تشبيه گردانى (خواهى گفت:) مانند نگين‌هاى رنگ به رنگ است كه در ميان نقره مزيّن بجواهر نصب شده است، ١٠ راه مى‌رود مانند خراميدن دلشاد پر ناز، و با تأمّل و دقّت بدم و بالش مى‌نگرد، و از زيبايى پيراهن و رنگهاى (گوناگون) جامه‌اش قهقه مى‌خندد، و