نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٥٢٣ - قسمت أول خطبه
مىنمايد) و خورشيد داراى روشنائى در پى آن مىآيد، در غروب و طلوع (چون ماه پنهان شود خورشيد طلوع كند، و چون خورشيد غروب كند ماه هويدا گردد) و در گردش ايّام روزگارها از آمدن شب و رفتن روز (خلاصه شب و روز و آشكار و نهان و تغيير و تبديل روزگار نسبت بعلم و دانائى او به جزئىّ و كلّى اشياء مساوى است و چيزى از او پوشيده نمىباشد) ٦ پيش از هر انتهاء و مدّت و هر شمردن و شمارى بوده است (زيرا او كه آفريننده همه اشياء است بايستى پيش از آفريده شده باشد) بلند و منزّه است از اينكه تعيين كنندگان حدود اندازهها و نهايت اطراف و جوانب و تهيئه جاها و قرار گرفتن در مكانها را باو نسبت دهند (زيرا اندازه و نهايت داشتن و كسب مكان و قرار گرفتن در آن از لوازم جسم و امكان است، لذا مىفرمايد:) حدّ و نهايت مخلوق و آفريده شده او را شايسته است و بغير او (ممكنات) نسبت داده ميشود، ٧ اشياء را از روى اصول و مبادى و نمونه ازلى و ابدى نيافريد (چون آفرينش او مبداى نداشته) بلكه (بىنمونه و مبدا بمحض اراده) آفريد آنچه آفريده و حدّش را تعيين نمود، و بآنچه كه ايجاد و فرمود صورت و شكل داد و صورت آنرا نيكو و مناسب گردانيد، هيچ چيزى را در برابر او امتناع و سركشى نيست (همه مطيع و فرمانبردارند) و از اطاعت و پيروى چيزى سود و بهره نصيب او نمىگردد (زيرا او نيازمند بغير نمىباشد، چون نيازمندى مستلزم نقص كمال است و آن از لوازم امكان مىباشد) ٨ دانائى او به مردگان از پيش گذشته مانند دانائى او است به زندههاى باقى مانده، و علم او بآنچه در آسمانهاى زبرين است مانند علم او است به زمينهاى زيرين (علم او به مرده و زنده و گذشته و آينده و پست و بلند يكنواخت است، چون ذات او نسبت به همه اجزاء زمان و زمانيّات يكسان است، علم او هم كه عين ذات او است چنين مىباشد).
(منها)
أَيُّهَا الْمَخْلُوقُ السَّوِيُّ وَ الْمُنْشَأُ الْمَرْعِيُّ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْحَامِ وَ مُضَاعَفَاتِ الْأَسْتَارِ بُدِئْتَ مِنْ سُلاٰلَةٍ مِنْ طِينٍ و