اصول فلسفه و روش رئالیسم ط-صدرا
(١)
مقدمه
٩ ص
(٢)
فلسفه چیست؟
٣٧ ص
(٣)
خاتمه مقاله
٤٦ ص
(٤)
مقاله دوم فلسفه و سفسطه
٥٣ ص
(٥)
رئالیسم و ایده آلیسم
٥٣ ص
(٦)
اینک برخی از شبهات ایده آلیسم
٦٨ ص
(٧)
مقاله سوّم علم و ادراک
٨٩ ص
(٨)
اشکال یا تقریر نظر مادیین
١١٧ ص
(٩)
مقاله چهارم علم و معلوم
١٣١ ص
(١٠)
مقدمه
١٣٣ ص
(١١)
1 آیا حقیقت فی الجمله وجود دارد؟
١٤٠ ص
(١٢)
2 میزان تشخیص حقیقت از خطا چیست؟
١٤١ ص
(١٣)
3 آیا ممکن است یک چیز هم حقیقت بوده باشد و هم خطا؟
١٤٢ ص
(١٤)
4 آیا حقیقت موقّت است یا دائمی؟
١٤٣ ص
(١٥)
5 آیا حقیقت متحول و متکامل است؟
١٤٦ ص
(١٦)
6 چرا علوم تجربی یقینی نیست؟
١٥٠ ص
(١٧)
چرا فلسفه و ریاضیات یقینی است؟
١٥٣ ص
(١٨)
7 آیا حقیقت مطلق است یا نسبی؟
١٥٣ ص
(١٩)
عقاید و آراء
١٥٧ ص
(٢٠)
پیدایش سوفیسم در یونان
١٥٧ ص
(٢١)
مکتب شکاکان
١٥٨ ص
(٢٢)
عقیده قدما
١٥٩ ص
(٢٣)
نظریه دکارت
١٦١ ص
(٢٤)
نظریه حسیون
١٦٤ ص
(٢٥)
نظریه کانت
١٦٧ ص
(٢٦)
نظریه هانری برگسون
١٧٢ ص
(٢٧)
علم و معلوم
١٧٧ ص
(٢٨)
ارزش معلومات
١٧٧ ص
(٢٩)
پرسش
١٨١ ص
(٣٠)
حقیقت نسبی
١٨٤ ص
(٣١)
به تقریر طرفداران ماتریالیسم دیالکتیک
١٨٤ ص
(٣٢)
آیا ماتریالیسم دیالکتیک شکاک است یا جزمی؟
١٨٦ ص
(٣٣)
خلاصه نظریه مادیین جدید
١٨٩ ص
(٣٤)
خرده گیری
١٩٦ ص
(٣٥)
اجتماع صحیح و غلط، و حقیقت و خطا
٢٠٣ ص
(٣٦)
بن بست عجیب یا یک نکته مفید و مهم
٢٠٧ ص
(٣٧)
فلاکت ماتریالیسم به دست دیالکتیک
٢١٠ ص
(٣٨)
اکنون چگونگی این خطا را باید بررسی کرد
٢١١ ص
 
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص

اصول فلسفه و روش رئالیسم ط-صدرا - علامه طباطبایی با مقدمه و پاورقی استاد مطهری - الصفحة ١١٨ - اشکال یا تقریر نظر مادیین

موقع ادراک) حتی یک جمله را نمی‌خواهیم انکار نماییم، چیزی که هست نظر این دانشمندان را به مثالی که در آغاز مقاله و دو نظری که در ذیل آن آوردیم باید جلب کرد و پرسید که این بیان کدامیک از دو نظر نامبرده را می‌تواند تأمین کند؟ زیرا نظر دوم به فکر و ادراک قابل انطباق نیست. بسیار شگفت آور است، این دانشمندان «مورد نزاع» را از بیخ فراموش کرده (البته این فراموشی به فراموشی عمدی نیز بی شباهت نیست) و مورد قبول و تسالم را هی به رخ خصم می‌کشند ١.

کسی نمی‌خواهد بگوید هنگام ادراک در انسان خواص مادی مربوط موجود نمی‌شوند.

کسی نمی‌خواهد بگوید جانوران زنده و من جمله انسان هنگام ادراک و فکر، سلسله اعصاب یا مغز را به کار نمی‌اندازند (و اگر کسی بگوید نفس بعد از مفارقت بدن باقی و به ادراکات خود ادامه می‌دهد سخنی است که اساساً دخلی به این گفتگو ندارد چنانکه خواهد آمد ان شاء اللّه).

ولی این حقیقت را نیز نمی‌شود نادیده انگاشت که ادراکات و افکار پهناور ما با اینکه هیچکدام از خواص ضروری ماده را- مانند اجزاء، انقسام، تحول، شخصیت- ندارند چگونه می‌توانند مادی بوده باشند و چگونه می‌توان گفت؟ مگر ما هر حقیقتی را با خواص ضروری وی اثبات نمی‌کنیم؟

گذشته از این اگر راستی مدرک یا ادراک ما همان لکه‌های سیاه و سفید عکسی بود (مطابق نظر دوم مثال صدر مقاله) که در چینهای مغز یا لاهای اعصاب مرتسم می‌شوند چگونه می‌توانستیم این واقعیتهای خارجی را توی آنها پیدا کنیم یا از یک راهی به آنها پی ببریم ٢؟ چنانکه منظره‌ای را که عکسی با همه خصوصیاتش نشان‌


[١]. رجوع شود به پاورقی صفحات٥٥-٥٩.

[٢]. در خاتمه مقاله دوم صفحات ٤٢-٤٤ این مطلب گذشت که مطابق نظریه مادیین در بیان حقیقت علم و ادراک، علم و معلوم با یکدیگر مباینند هم در وجود و هم در ماهیت و تنها رابطه‌ای که بین علم و معلوم فرض کرده‌اند رابطه تولیدی است و گفته شد که این نظر به صد در صد یک نظریه ایده آلیستی است زیرا روی این نظریه صفت کاشفیت که ذاتی علم است از علم سلب می‌شود و با سلب صفت کاشفیت از علم و ادراک، راهی برای اثبات عالم خارج از ذهن باقی نمی‌ماند، و اما اینکه مادیین گمان کرده‌اند از راه اینکه ادراکات مولود تأثیرات خارجی هستند به وجود عالم خارج پی می‌بریم غلط است زیرا این پی بردن فرع آن است که ما بتوانیم خارج را تصور کنیم و در ذهن خود