اصول فلسفه و روش رئالیسم ط-صدرا - علامه طباطبایی با مقدمه و پاورقی استاد مطهری - الصفحة ١٦٠ - عقیده قدما
کسی نخواهد شد.
قدما روی مسلک جزمی خود که حقیقت ادراک را ظهور و پیدایش جهان خارج در ذهن ادراک کننده میدانستند «فلسفه» را از لحاظ غایتی که از آن عاید فیلسوف میشود اینطور تعریف میکردند:
«فلسفه عبارت است از اینکه انسان جهانی بشود علمی و عقلانی مشابه با جهان عینی خارجی.» [١]
هر آنکو ز دانش برد توشهای | جهانی است بنشسته در گوشهای | |
پس از انقراض مکتب شکاکان که تا سه چهار قرن بعد از میلاد ادامه داشت تمام فلاسفه، چه در اروپا و چه در میان مسلمین، بر اساس مسلک جزم و یقین قضاوت میکردند و هیچکس در قدر و ارزش ادراکات تردید نمیکرد تا آنکه از قرن شانزدهم به بعد حوادثی در اروپا پدید آمد و تحولاتی در جهان دانش رخ داد که مسأله «ارزش معلومات» دوباره مورد توجه قرار گرفت.
در تحول جدید اروپا در فلکیات و قسمتهای مختلف طبیعیات، مطالبی که هزارها سال مورد قبول و تسلّم قاطبه دانشمندان جهان بود و خلاف آنها در ذهن احدی خطور نمیکرد یکباره بطلانشان مسلّم گشت و این امر سبب شد که علوم ارزش و اعتبار سابق خود را از دست دادند و گوشهای از عجز بشر برای رسیدن به واقع آشکار شد.
تقریباً همان وضعی که در یونان باستان در قرن پنجم قبل از میلاد موجب شد که عدهای از دانشمندان آن سرزمین از علم به کلی سلب اعتماد کنند و راه سفسطه را پیش بگیرند در قرون جدیده در اروپا تجدید شد و چنانکه میدانیم ایده آلیستهایی مانند برکلی و شوپنهاور در اروپا پیدا شدند که آرائشان نظیر آراء پروتاگوراس [٢] و گرگیاس از سوفسطائیان یونان قدیم است و مسلکها و طریقههایی در باب ارزش معلومات پدید آمد که نتیجتاً منتهی به مسلک شکاکان پیرهونی میشود مانند مسلک
[١] صیرورة الانسان عالماً عقلیاً مضاهیاً للعالم العینی.
[٢].Protagoras .