مونس جان - حسین انصاریان - الصفحة ٩

الهى، رهائيم ده از عذاب، ببخشايم به وقت حساب، مودبم كن بحقايق و آداب، كرامتم كن مقام صواب، به رويم باز كن از رحمتت باب، عنايتم كن ثواب، چيزى نيستم جز تراب، تمام درها به رويم بسته اى مفتح الابواب، هستى ام را گرفته ظلمت حجاب، عمريست گرفتارم در چاه غفلت و خواب، جدا افتاده ام از ياران و اصحاب، همنشينى ندارم غير از نفس هم چون غراب، مرا درياب اى رب الارباب خواسته ام را عنايت كن جواب، از جمال خود بر گير نقاب، اى فرو غرستند ام الكتاب، اى نازل كنند باران و آب، اى فراهم آورند اسباب، اى پديد آورند سحاب، اى بر طرف كنند رنج و اضطراب، اى عمارت كنند قلب خراب، اى لطفت تير باطنم را مهتاب، دارم به سوى كويت شتاب، اختيارم كن به يك خطاب، به كامم ريز از عشق و محبتت شراب.

برون كردم زدل كبرو ريا را مگر بينم در آن نور خدا را

گذشتم از غم خود بينى خويش مگر جانان كند لطفى به درويش‌

به در گاهش برم ذكر و مناجات كه مولايم دهد وقت ملاقات‌

گنهكارم فقيرم شرمسارم اميدى جز در رحمت ندارم‌

مرا جز او نباشد دلبر و يار از او دارم تمنا فيض ديدار