مونس جان - حسین انصاریان - الصفحة ٥٩

الهى، در شماره زشتى از برگ درخت افزونم، از شدت شرم لاله گونم، ديوانه و مجنونم بخاك كويت گدائى زبونم، عبدى دل خونم، در چاه هوا سرنگونم، عنايتى كه خليل آسا در ملك يقين زنم با بال دانش و عمل بسويت پر زنم، چون عاشقان از ثنايت دم زنم، بر درگاهت رحمتت علم زنم، در سرزمين بندگى قدم زنم، بر صفحه دل از عشقت رقم زنم، از وجود و كرامتت بر كتاب وجودم قلم زنم.

مرا جز معصيت بارى نباشد بجز عذر از توام كارى نباشد

مران از درگهت اين بى نوا را ببخش از او تو هر عذر و خطا را

تهيدستم غريبم بى نوايم گرفتارم ذليلم پرخطايم‌

نمك خوردم نمكدان را شكستم در رحمت به روى خود ببستم‌

ترا اى مهربانا عذر خواهم به لطفت بگذر از جرم و گناهم‌