مونس جان - حسین انصاریان - الصفحة ٤٣
الهى، از شرم گناه بى تابم، جاهل و غافل و در خوابم، امر فرمودى سر برتافتم، از شفاعت اوليا باز ماندم، ناچيزى خودرا يافتم، از شر نفس شكايت ها دارم، از باطن خرابم حكايت ها دارم، تمنائى جز تو ندارم، غير تو نخواهم، ديده بر عطايت دارم، آرزوى وصالت دارم، درختى بى بارم، فقير غفرانم، بر مركب گناه سوارم، از كثرت گناه شرمسارم، بى دل و بى قرارم، زبون و زارم، بى جمال و كمالم، در وحشت از حسابم، سياه است كتابم، اى خداى بى انبازم، جز شرمسارى مايه ندارم، غير خجالت سرمايه ندارم، عدم محضم سايه ندارم، ضعيف و زبونم پايه ندارم، اى سوز گداز و راز و نيازم، اى محبوب دل نوازم، جز آه ندارم، جاه ندارم، به انداز ذره عمل ندارم، راه به سوئى ندارم، به نزدت آبرو ندارم، حسرتا كه ارزش ندارم، تيره شد روانم، دچار ذلت شد جانم، غير تو يار ندارم، لطفى كه خرابم، وجودى چون سرابم، بى سروپايم، كجا روم كه جائى ندارم، جز كويت سرائى ندارم، در جمع پاكان جاى پائى ندارم، غير رحمتت پناهى ندارم، از گروه آلودگانم، گم شده اى بى خانمانم، طولانى شد فراقم، به اوج رسيده اشتياقم، در آتش اشك و آهم، دور افتاده از راهم، در چاه خودبينى گرفتارم، عبدى گنهكارم، بنده اى تبهكارم، راه به حقيقت ندارم، ولى با حضرتت آشنايم.