مونس جان - حسین انصاریان - الصفحة ٣٨

الهى، اى ظاهر و باطن هستى را نقاش، رازم را مكن فاش، عنايتى بر اين رندقلاش، نجاتم ده از جماعت اوباش، نظرى بر اين ذره كمتر از دانه خشخاش، لطفى كه از معنويت ندارد معاش، جان تاريكم صفا بخش، وجودم را مهر و وفا بخش. بر اين گدا جنت لقا بخش، مستمند كويت را از رحمت عطا بخش، از زندان نفس اماره نجات بخش، از خزانه ملكوت كرامت بخش، در مسير زندگى ام درايت بخش، گرچه گنهكارم غفران بخش، حسين مسكين را به حسين شهيد بخش، از ملكوت لطفت بشارت و نويد بخش، دل از كثرت گناه گشته سياه پوش، سراپاى وجودم غرق د ر جوش و خروش، زبانم از گفتار لال و خموش، يارب تو مكن مرا فراموش، از شيطانم بگير و به رحمت خود بفروش، حلقه عبادت و طاعتم كن در گوش، اى مالك ملك آفرينش، قرارم ده از اهل بصيرت و بينش.