ادب و آداب زائر - حسین انصاریان - الصفحة ١٤ - مواقف کريمه
تا طلوع خورشيد با آنان به نقل حديث و گفتوگو پرداخت. مردم، يکي پس از ديگري از محضرش برخاسته، رفتند؛ تا جايي که جز دو نفر کسي باقي نماند. يکي، مردي انصاري از اهل مدينه و ديگري، مردي ثقفي از اعراب باديهنشين بود.
پيامبر به آن دو نفر فرمود: ميدانم که شما حاجتي داريد و ميخواهيد مسألهاي سؤال کنيد. اکنون اگر بخواهيد، من شما را به حاجتي که داريد، پيش از آن که از من بپرسيد، خبر دهم، و اگر مايليد، شما از من سؤال کنيد. آن دو نفر گفتند: يا رسول الله! شما بگوييد، چرا که گفتار شما چشم کور را روشني ميبخشد و هر شکّ و شبههاي را دور کرده، ايمان را پابرجاتر ميکند.
پس از آن، رسول خدا (صلّي الله عليه وآله) رو به مرد انصاري کرد و از او خواست تا مسألة شخص دوم را ـ که باديهنشين بود ـ مقدم دارد، تا او زودتر به منزل خود برسد. از اين رو، فرمود: اي برادر انصاري! اوّل نوبت را به او بده، تو از قومي هستي که ديگران را برخود مقدم داشته، ايثار ميکنند. حال، آيا حاضري که او مسألة خود را مقدم بدارد، چون تو اهل قريهاي و اين ثقفي، صحرانشين است و راهش دور. گفت: بلي؛ رسول خدا (صلّي الله عليه وآله) به آن مرد ثقفي فرمود:
آمدهاي که از من دربارة وضو و نمازت بپرسي که چه ثوابي در آنهاست؟!
...آنگاه ثواب وضو و نماز او را بيان کرد. سپس