درسنامه مهدویت - سلیمیان، خدامراد - الصفحة ١١٠ - ٦ اسماعيليه
بفهماند كه اسماعيل از دنيا رفته است.
افرادى از اصحاب كه او را پس از حضرت صادق عليه السّلام امام مىپنداشتند،از اين عقيده بازگشتند؛ گروهى اندك از مردمان بىخبر-كه نه در زمرۀ نزديكان امام بودند و نه از راويان حديث آن بزرگوار -گفتند:اسماعيل زنده و امام پس از پدرش است و بر اين عقيده باقى ماندند! [١]گروهى از شاخه اسماعيليه(فرقه مباركيه)هم محمّد بن اسماعيل را مهدى و امام زنده غايب مىدانند. [٢]
قرامطه(از گروه اسماعيليه)،محمّد بن اسماعيل را مهدى موعود مىدانستند و عقيده داشتند كه وى زنده است و در بلاد روم زندگى مىكند.آنان در طول تاريخ بدنامىهاى بسيارى را براى شيعه به ارمغان آوردهاند و هنوز هم رسوبات آن،در ذهن بسيارى از مخالفان شيعه مانده است؛بهگونهاى كه عقايد قرمطيان را به شيعه نسبت مىدهند!!
آنان در بحرين قدرت يافته و تشكيل دولت دادند و به شدت با عباسيان مخالفت كردند.
قرامطه،قائم را كسى مىدانند كه با رسالت و شريعت جديدى مبعوث مىشود و شريعت محمّد صلّى اللّه عليه و اله و سلم را منسوخ مىكند!البته اين فرقه سياسى بودند،نه مذهبى و به دنبال اهداف خاص و منافع خود بودند.
طرفداران ابو الخطاب(متوفى ١٣٨ ه)قائل به الوهيت امام صادق عليه السّلام بودند و ابو الخطاب را فرستادۀ امام صادق عليه السّلام مىدانستند!حتى برخى از آنان ابو الخطاب را قائم دانسته،گفتند:وى نمرده است!گروهى از پيروان وى،پس از مرگ اسماعيل،فرزندش محمّد را امام دانستند و در هوادارى او و فرزندانش،استوار ماندند.
تمام اين گروهها از طرف امام صادق عليه السّلام مورد طرد و انكار قرار گرفتند.حتى روشن نيست خود محمّد بن اسماعيل،ادعاى امامت و مهدويّت داشته باشد.
از آنجايى كه طرح مسأله مهدويّت،نويد برپايى حكومت عدل و داد و جايگزينى آن با حاكميت فاسد و ستمگر عباسيان و حكومتهاى خشن و بيدادگر تابع آنان بود؛قشرهاى محروم در شهرها و روستاها را متوجه داعيان اسماعيلى مىساخت.آنان مردم را به سوى امامان مستور،كه در نهان مىزيستند،فرامىخواندند.
[١] .شيخ مفيد،الارشاد،ص ٥٥٤-٥٥٣.
[٢] .محدث نورى،نجم الثاقب،ص ٢١٥.