درسنامه مهدویت - سلیمیان، خدامراد - الصفحة ١٥ - پيشگفتار
پيشگفتار
كشتىاى را در دريايى طوفانى در نظر بگيريد.در يك فرض ممكن است افراد اين كشتى باور كنند كه اطرافشان تا هزاران فرسنگ،هيچ ساحل نجاتى وجود ندارد و توشۀ اندكى همراه دارند؛به راستى آنان چه خواهند كرد؟آيا هيچ تصوّر مىشود كه حركتى كنند؟نه؛چون پذيرفتهاند كه مرگشان حتمى است!!
فرض ديگر اين است كه افراد آن كشتى،به يقين بدانند كه در نزديكىشان،ساحل امن و نجاتى وجود دارد.اين افراد چه مىكنند؟قطعا اينها تلاش مىكنند تا خود را به ساحل برسانند.
همين قدر كه اميد در دل انسان به وجود آمد،مرگ سايه خود را جمع مىكند و كنار مىرود.اميد موجب مىشود،انسان تلاش و حركت كند،پيش برود،مبارزه كند و زنده بماند.
مثل بشريّت،در طول تاريخ و در حيات اجتماعى،مثل همان سرنشينان كشتى طوفانزده است كه هميشه گرفتار مشكلاتى از سوى قدرتمندان،ستمگران و حكمرانان بوده است.
دستهاى نجات را آرزويى دستنيافتنى تلقى كرده و گروهى با استفاده از آموزههاى دينى،آن را وعدهاى الهى و تخلّفناپذير انگاشتهاند.گروهى در راه برون رفت از آن مجاهدت كرده و عدّهاى سر تسليم فرود آوردهاند
باورداشت موعود و منجى-كه در آموزههاى اسلام با عنوان«مهدويّت»مطرح شده- همان اعتقاد به وجود ساحل نجاتى است كه انسانهاى گرفتار را به آيندهاى روشن و سرشار از