جامى از زلال كوثر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢٣ - زهرا در عرصه تلا ش پيشگى
شعب ابىطالب در وضعيتى غير قابل تحمل، روزهاى بسيار گرم و شبهاي بىنهايت سردى را گذراندند.
چه قدر گرسنگى كشيدند، چه قدر سختى كشيدند، چه قدر محنت بردند، خدا ميداند.
يكى از دورههاي سخت پيامبر، آن جا بود. پيامبر اكرم در اين دوران، مسؤوليتش فقط مسؤوليت رهبرى به معناى اداره يك جمعيت نبود؛ بلكه بايد ميتوانست از كار خودش پيش اينهايي كه دچار محنت شدهاند، دفاع كند.
مىدانيد وقتى كه اوضاع خوب است، كسانى كه دور محور يك رهبرى جمع شدهاند، همه از اوضاع راضياند و مىگويند: خدا پدرش را بيامرزد، وضع ما را خوب كرد. اما وقتى سختى پيدا ميشود، همه دچار ترديد ميشوند و مىگويند: ايشان ما را به اين وضعيت دچار ساختند، ما كه نميخواستيم به اين وضع دچار شويم!
البته ايمانهاي قوى ميايستند. بالاخره همه سختيها به دوش پيامبر فشار ميآورد. در همين اثنا وقتى كه نهايت فشار روحى براى پيامبر بود، جناب ابوطالب كه پشتيبان پيامبر و اميد او بود، و خديجه كبرى كه او هم بزرگترين كمك روحى براى پيامبر بود، در ظرف يك هفته از دنيا رفتند؛ حادثه خيلى عجيبى است؛ يعنى پيامبر تنهاى تنها شد.
در چنين شرايطى، انسان واقعاً بىچاره ميشود. در اين شرايط، نقش فاطمه زهرا را ببينيد.
فاطمه زهرا در آن شرايط خطير و سهمگين، مثل يك مادر، مثل يك مشاور، مثل يك پرستار براى پيامبر بوده است. آنجا بود كه پيامبر فرمودند: فاطمه «امابيها»؛ مادر پدرش است. اين مربوط به وقتى است كه فاطمه يك دختر شش ـ هفت ساله بوده است. البته در محيطهاي عربى و گرم، دختران زودتر رشد جسمى و روحى ميکنند؛ مثلا رشد يك دختر شش ـ هفت ساله به اندازه رشد يك دختر ده ـ دوازده ساله حالاى ما بوده است. اين احساس مسؤوليت است. آيا اين نميتواند براى يك جوان الگو باشد كه نسبت به مسايل پيرامون خودش زود احساس مسؤوليت كند، زود احساس نشاط كند؟ آن سرمايه عظيم نشاط را كه در وجود او هست، خرج كند براى اينكه غبار كدورت و غم را از چهره پدرى كه حدود پنجاه سال از سنش ميگذشته است، پاك كند. آيا اين نميتواند براى يك جوان الگو باشد؟ اين خيلى مهم است.(١)
١. برگرفته از فرمودههاي مقام معظم رهبرى در ديدار با جوانان به مناسبت هفته جوان، ٧/٢/١٣٧٧. دانشگاه اسلامى و رسالت دانشجوى مسلمان: جلد چهارم ص ١٨ تا ٢٠.